رمان «بی‌نشان‌های ارس» با محوریت مقاومت سه مرزبان ایرانی برابر ارتش سرخ منتشر شد. این اثر به قلم محسن هجری نوشته شده است.

بی‌نشان‌های ارس محسن هجری

به گزارش خبرگزاری تسنیم، «بی‌نشان‌های ارس»، روایت داستانی از زندگی و 48 ساعت مقاومت دلیرانه سه مرزبان ایرانی در مقابل لشکر 47 ارتش شوروی در شهریور 1320 است.

این اثر قصه سید محمد راثی هاشمی، عبدالله شهریاری و سرجوخه ملک محمدی است که در مرز پاسگاه مرزی جلفا مشغول خدمت هستند. ساعت چهار صبح روز سوم شهریورماه سال 1320 خبر می‌رسد که لشکری عظیم از ارتش سرخ شوروی به سوی مرز می‌آید و قصد دارد با عبور از پل آهنی و گذشتن از رود ارس، وارد کشور شود.

پیش از این رضاخان دستور خلع سلاح و تخلیه پادگان‌ها را صادر کرده بود، اما سرجوخه ملک محمدی و گروه کوچکش تصمیم می‌گیرند تا پای جان در مقابل هجوم بیگانه مقاومت کنند.

رمان «بی‌نشان‌های ارس» به همت حوزه هنری استان تهران و در 167 صفحه و با قیمت 35 هزار تومان توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...