احمد شاکری که هم‌اکنون در حال نگارش کتابی درباره سیاه‌نمایی در ادبیات دفاع مقدس است، اظهار داشت: در ادبیات دفاع مقدس داستان‌ها و رمان‌هایی پیدا می‌شوند که سیاه‌نویسی در آن به اوج می‌رسد و این امر معضلی در مسیر شکوفایی ادبیات بومی‌ ما است.

احمد شاکری، داستان‌نویس و منتقد در گفت‌وگو با فارس گفت: بحث سیاه‌نمایی در ادبیات بخصوص در ادبیات دفاع مقدس معضلی است که ادبیات دفاع مقدس ما، که می‌توان آن را بومی‌ترین گونه ادبی ما نیز است با آن روبه‌رو است.

وی ادامه داد: این معضل هم شامل یکسری مباحث نظری است و هم مبانی و علل شکل‌گیری متفاوتی دارد و وظیفه ما است که همه این‌ مسائل را شناسایی کنیم و در راستای حذف آن از ادبیات‌مان گام برداریم. باید این معضل‌ها مدون شود و در راستای اصلاح و تغییر آن‌ها نیز گام برداشته شود.

خالق رمان «انجمن مخفی» بیان داشت: در برهه‌ای از زمان فضای کشور به واسطه یک سری تغییرات اجتماعی که یکی از آن‌ها هم جنگ بود با فضای اندوهگینی مواجه شد که سیاه‌نویسی نیز منبعث از آن است. این سیاه‌نویسی تنها مربوط به ژانر دفاع مقدس نیست و ریشه در داستان‌های نویسندگان دیگری هم دارد، اما من در این کتاب درباره سیاه‌نویسی در ادبیات دفاع مقدس بحث خواهم کرد.

وی گفت: از نظر من آن چیزی که ادبیات جنگ را به ادبیات ضد جنگ تبدیل می‌کند، تحلیل‌ها و خوانش‌های اشتباه نویسندگان از موضوع‌های جاری و حساس اجتماعی است.

این نویسنده دفاع مقدس اظهار داشت: نگارش این کتاب تقریباً به نیمه رسیده است. من حدود 30 سرفصل که به نحوی با این موضوع در ارتباطند را انتخاب و تفکیک کرده‌ام و در نگارش کتاب از آن استفاده می‌کنم.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...