کتاب «امپراطوری پنبه»  [Empire of cotton] نوشته اسون بکرت[Sven Beckert] با ترجمه هاتف خالدی توسط انتشارات کتابستان معرفت منتشر و راهی بازار نشر شد.

امپراطوری پنبه  [Empire of cotton] اسون بکرت[Sven Beckert]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از  مهر، اسون بکرت نویسنده این‌کتاب، مورخ و استاد دانشگاه هاروارد، متخصص تاریخ قرن نوزدهم و تاریخ جهانی شدن است. او در این‌کتاب خود به مقوله تاریخ از پایین و تاریخ از حاشیه پرداخته است. تاریخ از پایین، یعنی تمرکز بر اقشار کمتر دیده‌شده در تاریخ و اثرات آنها بر جامعه و انسانیت. تاریخ از حاشیه نیز انتخاب یک موضوع به ظاهر کم‌اهمیت و نشان دادن ابعاد پنهان آن در افق منازعات انسانی است؛ اعم از سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی.

«امپراطوری پنبه» در یک مقدمه و چهارده فصل، به روند صنعتی شدن پنبه و اثرات آن بر جهان، خصوصاً جهان سرمایه‌داری پرداخته است.

کتاب «امپراطوری پنبه» افقی جهان‌شمول دارد و با نشان دادن اهمیت پنبه و روند صنعتی شدن آن، به مسائلی پرداخته که تاکنون کسی آن را ندیده یا نخواسته ببیند. یکی از مهم‌ترین این مسائل، سرمایه‌داری جنگ است. به‌این‌ترتیب اسون بکرت در کتاب خود راز پنبه را در تاریخ سرمایه‌داری مشخص کرده است.

سرمایه‌داری جنگ، شکل واقعی سرمایه‌داری است؛ بدوی، خشونت‌بار و ضدانسانی. چیزهایی که طی این سال‌ها در تغییر سرمایه‌داری دیده‌ایم، در واقع پوسته‌ای است در پنهان کردن آنچه به کام مردم تلخ است. مطالب کتاب «امپراطوری پنبه» ارجاعات، تصاویر و نمودارهای مختلفی دارند.

این‌کتاب با ۶۰۸ صفحه و قیمت ۹۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...