علی سرابی سریالی را با اقتباس از رمان ایرانی «خون خورده» نوشته مهدی یزدانی خرم برای توزیع در شبکه نمایش خانگی کارگردانی می‌کند.

به گزارش کتاب نیوز، «خون‌خورده» چهارمین رمان مهدی یزدانی خرم است که در 272صفحه و در اسفند ماه سال ۱۳۹۷ منتشر شد و تاکنون یازده بار تجدید چاپ شده است.

حق ساخت این رمان از نشر چشمه خریداری شده و نگارش فیلمنامه‌ آن به دست تیمی به سرپرستی یزدانی‌خرم از هفته‌ آینده آغاز خواهد شد. بنابر توضیحِ علی سرتیپی تهیه‌کننده اثر، تولید این سریال از نیمه‌ سال ۱۳۹۹ آغاز می‌شود.

علی سرابی کارگردان و بازیگر تئاتر ایران، در اولین تجربه‌ تصویری‌اش این پروژه‌ را کارگردانی خواهد کرد. او در عین حال به عنوان کتابخوان نسخه‌ صوتی این رمان نیز حضور داشته است. نسخه‌ای که در روزهای آینده با موسیقی فردین خلعتبری منتشر می‌شود.

«خون‌خورده» قصه‌ پنج برادر است در سال‌های دهه‌ شصتِ ایران، از تهران تا اصفهان، از بیروت تا آبادان و از مشهد تا کلیسایی کوچک در محله‌ نارمک که ۲ روح بر صلیبِ لق‌اش نشسته‌اند... قصه‌ «برادران سوخته». برادرانی که گم شده‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...