رمان «یورشِ سرد» که اولین جلد سه گانه «مست جنگ» و نوشته مسعود آذرباد است توسط انتشارات کتابستان معرفت منتشر شد.

«یورشِ سرد مسعود آذرباد

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، تاریخ که قرار نیست همیشه ثابت بماند. می‌شود تاریخ را دگرگون کرد و حرف‌های جدیدی زد. می‌توان خیال و تاریخ را به هم گره زد و چیز جدیدی آفرید. می‌توان تاریخ را دگرگون کرد و خیال را قلقلک کرد. جدیدترین کتاب انتشارات کتابستان معرفت، از همین جنس است.

«مستِ جنگ» دست روی بخشی از تاریخ دست گذاشته که با تمام دردهای جانکاهی که برای ما داشته، کمتر به آن پرداخته شده است؛ ایلغار مغول. آنها که آمدند، کندند، کشتند، سوختند و بردند! حال اگر قرار باشد ایرانیان مسلمان، دربرابر آنها مقاومت کنند جهان چگونه خواهد شد؟ مستِ جنگ ظاهری تاریخی دارد و بنیانی علمی‌تخیلی. داستانی که از هرات شروع می‌شود و تا نشابور و گرگانج و بلخ و طوس ادامه می‌یابد. از پیچ‌وخم کاخ سلطتنی سلطان خوارزمی می‌گذرد و تا یورت‌های مغولی ادامه می‌یابد.

مسعود آذرباد در «یورش سرد» که اولین جلد از سه‌گانه «مست جنگ» است به چگونگی مقاومت اولیه در برابر این یورش سهمگین پرداخته است.

این رمان در ۳۶۰صفحه و با قیمت ۷۲هزار تومان روانه بازار نشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...