ترجمه کتاب «اقتصاد سیاسی ایران» [The political economy of modern Iran, despotism and pseudo - modernism] نوشته محمدعلی همایون کاتوزیان توسط نشر مرکز به چاپ بیست و چهارم رسید.

اقتصاد سیاسی ایران» [The political economy of modern Iran, despotism and pseudo - modernism]  محمدعلی همایون کاتوزیان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر،
کتاب «اقتصاد سیاسی ایران (از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی)» نوشته محمدعلی همایون کاتوزیان با ترجمه محمدرضا نفیسی و کامبیز عزیزی به‌تازگی توسط نشر مرکز به چاپ بیست و چهارم رسیده است.

همایون کاتوزیان در این‌کتاب دست به بررسی مستند تحولات اقتصادی ایران از انقلاب مشروطه تا مقطع انقلاب اسلامی پرداخته و فراز و نشیب‌های سیاسی اجتماعی را هم در خلال تحلیلات خود، روایت کرده است.

مولف کتاب، مقطع تاریخی موردنظر را به ۴ بخش تقسیم کرده و هر بخش را به‌طور مستقل بررسی کرده است؛ دوران مشروطه، دوران شروع سلطنت رضاخان، دوران فترت، دموکراسی و دیکتاتوری و در نهایت بخش چهارم هم دوران استبداد نفتی و توسعه اقتصادی. همایون کاتوزیان، بخش اول را «دولت و انقلاب» نامیده و بخش دوم را دولت و ضدانقلاب».

بخش سوم کتاب هم که «فترت، دموکراسی و دیکتاتوری» نام دارد، درباره اوضاع و احوال ایران در روزگار اشغالش توسط متفقین است. «استبداد نفتی و توسعه اقتصادی» هم که نام بخش چهارم است، مربوط به دوران سلطنت محمدرضا پهلوی است.

چاپ بیست و چهارم این‌کتاب با ۴۴۰ صفحه و قیمت ۵۹ هزار و ۵۰۰ تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...