کتاب «ترجمه‌های مانیفست کمونیست به فارسی و سید محمد دهگان» کاری از سیدقاسم یاحسینی توسط نشر پیام امروز در قطع رقعی در ۳۷۵ صفحه به تازگی وارد بازار نشر شده است.

به گزارش همشهری آنلاین، کتاب حاضر مروری است به تاریخ و تکوین ترجمه‌های متعدد «مانیفست حزب کمونیست» نوشته کارل مارکس و فردریک انگلس، به زبان فارسی از عصر مشروطیت... از نخستین ترجمه «مانیفست حزب کمونیست» که توسط سیدمحمد دهگان صورت گرفت و تحت عنوان «بیانیه کارل مارکس» در روزنامه طوفان به صاحب امتیازی فرخی یزدی در تهران منتشر شد تا دوران معاصر.

و همچنین تلاش و تکاپوهای فکری، سیاسی و تشکیلاتی پرفراز و نشیب ایرانی‌ها با عنوان «گفتمان چپ» جهت شناخت و شناساندن اندیشه‌های سوسیالیستی و آشنا کردن مردم ایران با اصول، تاریخ و مبانی سوسیالیسم و ترجمه و معرفی برخی آثار کلاسیک شده در این زمینه است.

سوسیال دمکرات‌های ایران در فاصله انقلاب مشروطیت تا اندکی بعد ازجنگ جهانی اول کارنامه درخشانی دارند. این کارنامه شامل ترجمه و تالیف مقالات و مطالب متنوعی در باب اهمیت و ضرورت سوسیالیسم و دارای مواضع مارکسیستی و کمونیستی بوده است. و در روزنامه‌های «طوفان» و «حقیقت» که هر دو از نشریات دست چپی به حساب می آمدند، چاپ و منتشر شده است.

یکی از این فعالان مارکسیست و کمونیست، سید محمد دهگان بوده است که در این کتاب زندگی سیاسی و کارنامه فکری او به تفصیل آمده است.

در بخش پیوست، شرح کوتاهی از زندگی لادبن اسفندیاری (برادرکهتر نیمایوشیج) دیگر کنشگر مارکسیست و کمونیست ایرانی است. وی یکی از اعضای «حزب عدالت ایران» بود که پس از کوچ اجباری بعد از گذشت چندسالی از سرنوشت احتمالا تراژیک او در شوروی اطلاعی در دست نیست.

این کتاب دارای تصاویر، عکس ها و اسناد منحصر به فردی است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...