به گزارش فارس، کتاب «مهربانی با حیوانات» اثر غلامرضا حیدری ابهری با تصویرگری شیوا ضیایی در نوبت اول چاپ روانه‌ بازار کتاب شد. 

 این کتاب جنبه اطلاعات علمی دارد. در این کتاب دستورات و احادیثی از اسلام در مورد برخورد با حیوانات بیان شده است، در هر صفحه کتاب یک موضوع مطرح و یک سری اطلاعات دینی در مورد آن موضوع به خواننده داده می شود. همچنین مستندات دینی درباره موضوع مطرح شده بیان شده است. علت دینی قضیه هم تبیین شده است.

به عنوان مثال در اسلام تاکید شده است که در علفزار با سرعت کم پایین بروید که حیوانی که روی آن سوار هستید، علف بخورد. برعکس اگر در زمینی خشک می‌روید با سرعت رد شوید که حیوان اذیت نشود چون علفی نیست که حیوان بخورد. دستور اسلامی در رابطه با هر موضوع را سه چهار سطر توضیح داده شده. مستندات دینی اعم از احادیث ، حکایات و سیره ائمه اطهار (ع) نیز آورده شده است.

 انتشارات قدیانی این کتاب را به صورت رنگی در ۶۴ صفحه با قیمت ۲۸۰۰۰ تومان در اختیار علاقه‌مندان قرار داد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...