"لغت موران"، عنوان رساله کوتاهی به زبان پارسی و از سهروردی است که اخیرا با تصحیح نصرالله پورجوادی منتشر شده است. 
   
رساله لغت موران یکی از آثار کوتاه پارسی شیخ اشراق، شهاب‌الدّین سهروردی (مقتول به سال 587 قمری) است که در اصالت آن تردیدی نیست و بیشتر جنبه صوفیانه دارد. شمس‌الدّین شهرزوری آن را در فهرست اسامی آثار سهروردی آورده ‌است و به‌استثنای یک نسخه خطی، مابقی نسخه‌ها این اثر را از سهروردی دانسته‌اند.

این رساله، پیش از این، چندین بار از روی یک یا دو یا سه نسخی خطی، تصحیح و چاپ شده‌بود، ولی در این کتاب، از روی هفت نسخه خطی، به‌صورت انتقادی، تصحیح شده ‌است. نثر پارسی سهروردی، به‌خصوص در این رساله، به دلیل آمیختگی با لغات و تعبیرات عربی، ثقیل است. وی علاوه بر نقل آیات متعدد قرآن و حدیث‌ها و اقوال عربی دیگر، از لغات عربی و نامأنوس هم در جملات خود استفاده کرده‌است. در تصحیح حاضر، پیچیدگی‌های محتوایی متن تا حدود زیادی توضیح داده شده و مسائل آن تقریباً حل شده‌‌ است.

به گزارش فارس، لغت موران به‌پیوست چند اثر پراکنده (دستور تهیه معجون کم خوردن، اشعار عربی، اشعار فارسی)، نوشته شهاب‌الدّین یحیی‌سهروردی، با تصحیح و مقدمی نصرالله پورجوادی، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی است که در 106 صفحه و شمارگان هزار و 500 نسخه به‌همراه فهرست آیات، احادیث و سخنان بزرگان، اشعار فارسی و عربی و اَعلام، از سوی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه آزاد برلین منتشر شده ‌است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...