سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برای حمایت از کتابخانه‌های مناطق محروم به جمع‌آوری کتاب‌های مازاد مردم در سراسر کشور و ارسال آن‌ها به مناطق کم‌برخوردار اقدام کرده است.

به گزارش  ایسنا به نقل از روابط عمومی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، ایجاد شور کتاب‌خوانی در مناطق محروم کشور یکی از اهداف اداره کل فراهم‌آوری کتابخانه ملی است که در تازه‌ترین اقدام خود قصد دارد کتاب‌های بدون استفاده مردم را جمع‌آوری و به کتابخانه‌های مناطق محروم ارسال کند.  سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران  برای این امر  از همگان برای اهدای کتاب‌های بدون استفاده و مازاد خود در جهت غنای کتابخانه‌های مناطق محروم دعوت کرده است.

در این اطلاعیه از کلیه فرهیختگانی که کتاب را ضامن حفظ میراث فرهنگی و توسعه دانش بشری می‌دانند دعوت شده تا در جهت نیل به این هدف والا با اداره کل فراهم‌آوری - گروه مبادله و اهدای کتابخانه ملی همکاری کنند.

بنابراین علاقه‌مندان به اهدای کتاب می‌توانند یا با شماره تلفن‌های ۸۱۶۲۳۲۴۰ و ۸۱۶۲۳۱۵۴  تماس بگیرند و یا کتاب‌های خود را به آدرس تهران، بزرگراه حقانی، بلوار کتابخانه ملی، اداره کل فراهم‌آوری - گروه مبادله و اهدا ارسال کنند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...