مجموعه داستان "سگها و آدمها" نوشته فرشته مولوی از سوی انتشارات ققنوس منتشر شد.

به گزارش مهر، این کتاب شامل 10 داستان کوتاه از مولوی است که عنوان آنها عبارت است از "کلاغ هندی"، طبل نیمه شب"، "ایستگاه زرد"، "همه بهارها"، "وهن"، "خاله مومی"، "همه روزهای خدا"، "دوری دیگر"، "خداداد خوش است" و "سگها و آدمها".

مولوی در یادداشت ابتدای کتاب عنوان کرده‌است: داستانهای این مجموعه در گذر پانزده‌ساله حدود سالهای 1360 تا 1375 نوشته شده‌اند و یک معنی این حرف این است که شاید اگر می‌خواستم آنها را حالا بنویسم طور دیگری می‌نوشتم. اما نویسنده نمی‌تواند به زمان و مکان نوشته خیانت کند؛ حتی اگر نیت پسندیده بازنویسی برای بهتر شدن کار را در سر بپروراند.

در داستان "دوری دیگر" می‌خوانیم: چه هوایی، چه بهاری! صورتم را رو به باد می‌گیرم. پاها پیش می‌روند. دستها آزاد می‌جنبند. کوچه باغ خالی و کوه سنگی پیدا؛ خطهای درهم ته مانده‌های برف آن بالا؛ سبز نرم و نازک بید مجنونها. دیوار خشتی باغ تیمسار مارپیچ می‌رود. فاصله می‌گیرم –پس دیوار شکوفه‌های گوجه و گیلاس و هلو. پا کشان پیش می‌روم.

کتاب "سگها و آدمها" با شمارگان 1100 نسخه در 120 صفحه و به قیمت 2100 تومان منتشر شده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...