هانری تروایا

24 اسفند 1384

هانری-تروایا

در مسکو زاده شد و پس از آنکه نه سال با خانواده خود به حال فرار در داخل کشور روسیه و خاور نزدیک به سر برد، سرانجام در پاریس اقامت گزید و به تابعیت کشور فرانسه درآمد. کار نویسندگی را در 1935 با رمان روز کاذب آغاز کرد که جایزه رمان‌های عامه‌پسند را به دست آورد.

هانری تروایا، Troyat, Henri نام مستعار، (نام واقعی لیو تاراسوف Lev Tarassov) رمان‌نویس فرانسوی (1911)  که در اصل روسی تبار است. در مسکو زاده شد و پس از آنکه نه سال با خانواده خود به حال فرار در داخل کشور روسیه و خاور نزدیک به سر برد، سرانجام در پاریس اقامت گزید و به تابعیت کشور فرانسه درآمد. کار نویسندگی را در 1935 با رمان روز کاذب Faux jour آغاز کرد که جایزه رمان‌های عامه‌پسند را به دست آورد. از آن پس فعالیت ادبی را ادامه داد و در 1938 با انتشار رمان عنکبوت L’ Araignee به دریافت جایزه گنکور نایل آمد. آثار مهم تروایا به صورت سلسله رمان منتشر می‌شد. از آن جمله است: تا هنگامی که زمین پابرجاست Tant que la terre durera (سالهای 1947-1950) شامل رمان‌های تاریخی که تأثیر انقلاب روسیه را در خانواده‌های طبقه بالای جامعه نشان می‌دهد و مهاجرتشان را به پاریس وصف می‌کند؛ مانند: جوال و خاکستر Le Sac et la Cendre (1948) و بیگانگان بر زمین Etrangers sur la terre (1950). از دیگر سلسله رمان‌های تروایا رمان کاشت‌ها و برداشت‌ها Les Semailles et les Moissons است که در پنج جلد میان سال‌های 1953 و 1958 منتشر شد و در آن خانواده‌ای از طبقه متوسط فرانسوی در آغاز قرن بیستم وصف شده است. سومین سلسله نور دادگران La Lumiere des Justes (1959-1961) در سه جلد انتشار یافت که حوادث آن به زمان جنگ ناپلئون در روسیه بازمی‌گردد و از زندگی در وطن اصلی نویسنده نیز تصویرهایی به دست می‌دهد. تروایا همچنین زندگینامه‌های متعددی درباره شاعران و نویسندگان انتشار داده است، از جمله داستایفسکی، پوشکین، لرمانتوف و گوگول که از ارزش فراوانی برخوردار است.

تروایا در رمانهایش ساختمان وسیعی بنا می‌نهد و به کمک شیوه ساده و استوار و با تغییرات ناگهانی که به حوادث می‌دهد و تنوع و واقعیتی که به اشخاص می‌بخشد، داستان را بسیار پرشور و جاندار و واقعی می‌سازد. از بسیاری از داستان‌های تروایا فیلم سینمایی ساخته شده است. تروایا از اعضای آکادمی فرانسه است.

زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی 

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...