عبدالله عزام، روحانی فلسطینی که در دهه 1980جنبش مبارزان عرب را به سوی افغانستان هدایت کرد، نقش مهمی در بین المللی شدن جنبش جهادی ایفا کرد. او که در سال 1989 در پیشاور پاکستان به طرز مشکوکی کشته شد، یکی از تأثیرگذارترین نظریه پردازان جهادی تمام دوران است.
کتاب «کاروان» [The Caravan: Abdallah Azzam and the Rise of Global Jihad] به عنوان اولین زندگی نامه جامع عزام، توماس هگامر [Thomas Hegghammer] توضیح می‌دهد که چگونه عزام نقشش را ایفا کرد و چرا جهاد گرایی در این برهه‌ی زمانی جهانی شد.

کاروان» [The Caravan: Abdallah Azzam and the Rise of Global Jihad]  زندگی نامه عبدالله عزام، توماس هگامر [Thomas Hegghammer]

ماجرای زندگی خارق ‌العاده عزام از روستایی در کرانه باختری تا میدان‌‌های جنگ افغانستان را نشان می‌دهد و داستان مردی را روایت می‌‌کند که تمام اسلام ‌گرایان برجسته زمان خود، رؤسای جمهور، ماموران سیا و کت استیونز ستاره پاپ را می‌شناخت. با این حال، این داستانی است از آوارگی، محرومیت و سرکوب که نشان می‌دهد جهاد گرایی به دلایل اساسی منطقه‌ای جهانی شد.

توماس هگامر محقق ارشد در مؤسسه تحقیقات دفاعی نروژ و استاد راهنما در دپارتمان علوم سیاسی دانشگاه اسلو است. او که در دانشگاه آکسفورد و موسسه مطالعات سیاسی پاریس در زمینه مطالعات خاورمیانه آموزش دیده است، نویسنده کتاب برنده جایزه جهاد در عربستان سعودی (انتشارات دانشگاه کمبریج، 2010) و ویراستار کتاب فرهنگ جهادی (انتشارات دانشگاه کمبریج، 2017) است.

او تحقیقات میدانی گسترده‌ای در خاورمیانه از جمله مصاحبه با شبه نظامیان سابق انجام داده است، و همچنین در مقابل کنگره ایالات متحده و پارلمان بریتانیا در مورد جهاد گرایی شهادت داده است.

مروری بر کتاب کاروان
در نوامبر 1989، یک نظریه پرداز، عالم و سازمان ‌دهنده‌‌ی اسلام ‌گرای فلسطینی میانسال به نام عبدالله عزام بر اثر انفجار بمبی در زیر خودرویش در پیشاور پاکستان کشته شد. این خبر هیچ تیتری در روزنامه‌های غربی نداشت. عزام در خارج از دنیای پر آشوب، پویا و متنوع اسلام گرایی افراطی تقریباً ناشناخته بود. حداقل در غرب، اینگونه باقی مانده است.

برای مسلمانان سنی افراطی معاصر، عزام یک نماد است. بسیاری از آثار او خوانده می‌شود و مورد استناد قرار می‌گیرد و زندگی او شایان تقلید است. خواست بحث‌برانگیز و افراطی او مبنی بر اینکه شرکت در نبرد جهانی علیه کفر یک تکلیف شخصی برای همه مسلمانان است بسیار تأثیرگذار بوده است. او به شدت به این بحث می‌پرداخت که در مسائل جهاد آنها باید به مقامات سنتی، دولت‌ها، علمای دینی، رهبران قبایل و والدین بی‌اعتنا باشند. اردوگاه‌های آموزشی افراط گرایان در سوریه، مساجدی در یمن، کرانه باختری، اردن، عربستان سعودی، غزه و سودان به نام او نام گذاری شده است. اگر می‌خواهید افراط گرایی اسلامی معاصر را درک کنید، باید عزام و کار‌های او را نیز درک کنید.

کاروان، زندگی‌نامه‌ی عزام، حاصل بیش از یک دهه تلاش توماس هگامر، یکی از پژوهشگران خبره در زمینه‌ی عمل‌گرایی افراطی اسلامی در حال حاضر است. این کتاب بر اساس مصاحبه‌ها و مطالعات اصلی بسیاری، عمدتاً به زبان عربی نوشته شده است. گرچه هگامر بیشتر بر جنبه‌ی تاریخی تمرکز دارد اما هرگز از تأثیر عزام بر روزگار کنونی غافل نمی‌شود.

این کتاب به بررسی سال‌های اول زندگی عزام در دهکده‌‌ای در کرانه باختری که در 10 سالگی او به تصاحب اردن درآمد و مشارکت عمیق او با اخوان ‌المسلمین، بزرگ‌ترین سازمان اسلام ‌گرا در خاورمیانه می‌پردازد. در سال 1967، زمانی که جنگ شش روزه با پیروزی اسرائیل به پایان رسید، عزام برای پیوستن به گروهی که خود را مجاهدین می‌نامیدند، به تپه‌های شمال اردن گریخت و از آنجا حملاتی را به نیرو‌های دفاعی اسرائیل ترتیب دادند.

نوشته‌های بسیار کمی درباره‌ی این گروه‌ها موجود است. نه تنها رژیم‌ آموزش دهنده و تاکتیک‌های آن‌‌ها تقریباً مشابه همتایان چپ‌ گرا و ملی گرای آنها بود، بلکه تفکر استراتژیک و نوع بیان آنها به وضوح تحت تأثیر انقلابیون اطرافشان بود. یک اسلام‌گرای کهنه‌ کار مصری به مبارزان جوان خود در اردوگاهشان در اردن گفت که اخوان‌المسلمین باید یک نیروی مبارز جهادی ایجاد کند که اهمیتش کمتر از نیروهای ویت کنگ نیست، در همین حال عزام به یاد آورد که چگونه با صدای گروهی از چپ‌گرا‌های فلسطینی که آهنگی ملی ‌گرایانه درباره «کشور من، کشور من، کشور من» سر می‌دادند، از خواب بیدار شد. همین تجربه بود که باعث شد به جهاد بپیوندد. با این حال، زمانی که آنها فعالیت‌های جنگی را در میان روستاییان انجام می‌دادند، قرآن در جیبشان بود نه کتاب قرمز کوچک مائو.

از سال 1970، عزام بیشتر یک روشنفکر بود تا مبارز. با مصمم بودن و متمرکز شدن مدارک معتبر متعددی به عنوان عالم اسلامی کسب کرد. اما او برای حمایت از افغان‌ها در مبارزه با نیروهای شوروی که برای حمایت از دولت مارکسیستی کابل در سال 1979 به افغانستان حمله کردند، تحصیلات موفق خود را رها کرد. در یک دهه بعد، عزام که در پاکستان مستقر بود، الهام بخش و سازماندهی کننده‌ی تعداد فزاینده‌ای از داوطلبان از سراسر جهان اسلام بود که برخی از آنها در کنار افغان‌ها می‌جنگیدند و هسته‌ی اصلی جنبش مدرن جهادی را شکل دادند.

او یک آمایشگر و یا مدیری با استعداد نبود، اما این رزمنده-عالم تندخو زمانی که در مقابل مخاطبان مناسب بود، یا از طریق کاست‌های صوتی یا ویدئویی پخش می‌شد، جذبه‌ی زیادی داشت. کتاب «کاروان» برخی از مباحث تاریخی مفید را با زیرساختی محکم بیان می‌کند. شاید مهمترین آن تخریب این باور غلط توسط هگامر است که ایالات متحده گروه بین‌المللی شبه نظامیان اسلامی که در افغانستان می‌‌جنگیدند (از جمله اسامه بن لادن) را آموزش داده یا حتی ایجاد کرده است و پس از آن که مسکو نیروهای خود را خارج کرد، از حامیان مالی پیشین خود رو برگرداندند. این نظریه‌ی «ضربه‌ی عقب نشینی» آنقدر مورد استناد قرار گرفته است که اغلب بدون بازجویی پذیرفته می‌شود. هگامر آن را تا حد زیادی ساختگی نشان می‌دهد.

او می‌نویسد که سیا هیچ دلیلی برای حمایت از مبارزان عرب در دهه 1980 در افغانستان نداشت، زیرا آنها از نظر نظامی ناچیز بودند و هرگز بیش از 1 درصد از نیروهایی را تشکیل نمی‌دادند که با شوروی می‌جنگیدند و هرگز جزو مؤثرترین نیروها نبودند. سیا منابع محلی در اختیار نداشت: فقط 10 نفر در اسلام آباد بودند که تنها سه نفر از آنها افغانستان را پوشش می‌دادند. هیچ مدرکی دال بر همکاری سیا و «عرب‌های افغان» کشف نشده است. شهادت مقامات اطلاعاتی عربی و پاکستانی که با مبارزان عرب در افغانستان سر و کار داشتند نشان می‌‌دهد که آنها فعالانه از آمریکایی‌ها فاصله می‌گرفتند. افغان‌‌های عرب نیازی به آموزش‌های سیا یا دیگر آموزش‌‌های غربی نداشتند، زیرا افسران پلیس یا افسران سابق نظامی زیادی در میانشان داشتند. در نهایت، خود مبارزان عرب (از جمله بن لادن) این تصور را که از هرگونه حمایتی از ایالات متحده برخوردار هستند رد کرده‌اند. در مورد دیگر سرویس‌های اطلاعاتی غربی، انگلیسی‌ها و فرانسوی‌‌ها با برخی از فرماندهان افغان رابطه داشتند، اما با عرب‌ها ارتباطی نداشته‌اند.

Abdallah Azzam عبدالله عزام

هگامر با لحن خشکی اظهار می‌دارد این بدان معنا نیست که سیاست ایالات متحده بدون مشکل بوده است. بخش وسیعی از حمایت ایالات متحده از مجاهدین افغان به افراطی‌ترین جناح‌‌های اسلام ‌گرا، که به وضوح عمیقاً ضد آمریکایی بودند، اختصاص یافت. سیا در آن زمان به این خاطر مورد انتقاد قرار گرفت، اما اینگونه استدلال کرد که آنها قوی‌ترین گروه‌ها از نظر نظامی هستند. همچنین ایالات متحده برای محدود کردن به خدمت گرفتن مبارزان خارجی اقدام چندانی نکرد. عزام و سایر جمع‌آوری کنندگان کمک‌های مالی بارها به ایالات متحده رفتند و بدون هیچ مانعی فعالیت کردند. برای بیش از یک دهه، آمریکا در میان مهمان نوازترین مکان‌های به خدمت گرفتن جهادی‌ها در جهان بود.

بحث دیگری در مورد مسئولیت عربستان سعودی برای رشد افراط گرایی خشونت آمیز در میان مسلمانان سنی در دهه‌های اخیر مطرح شده است. در اینجا نیز هگامر چیز‌های مهمی برای گفتن دارد، توصیف مجموعه‌ای از نهادها که فراملی‌گرایی اسلامی تازه‌ای را از اواخر دهه 60 ترویج کردند. آنها توسط دولت عربستان سعودی تأمین مالی و تأسیس شدند. آنها بر وحدت امت، جامعه‌ی جهانی مسلمانان تأکید کردند و تهدیدات بیرونی را برجسته کردند. این گفتمان، هشداردهنده، شهادت طلبانه، توطئه‌گرانه و خودبرترپندارانه بود و در آماده سازی زمینه برای ایدئولوژی‌های افراطی‌تر و خشونت‌آمیزتر بسیار مهم بود که به سرعت دنبال شد و از جمله توسط عزام و برخی دیگر تبلیغ شد.

هگامر در این باره اذعان می‌دارد که نمی‌توان دانست چه کسی به زندگی عزام پایان داده است. چندین گزینه وجود دارد که بیشترشان رقبای جهادی هستند. او می‌گوید که محتمل‌ترین مظنون‌ها سرویس‌های امنیتی پاکستان یا افغانستان هستند، اما هیچ مدرکی وجود ندارد. این معمایی است که هنوز حل نشده است.

منابع
1. کاروان: عبدالله عزام و ظهور جهاد جانی اثر توماس هگامر (انتشارات دانشگاه کمبریج 2020)
2.
گاردین (نوشته شده توسط جیسون بروک)

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...