کتاب «رنج ندیدن تو» [La ridícula idea de no volver a verte] نوشته روسا مونترو [Rosa Montero] با ترجمه علی‌اکبر فلاحی توسط انتشارات ققنوس راهی بازار نشر شد.

رنج ندیدن تو» [La ridícula idea de no volver a verte] نوشته روسا مونترو [Rosa Montero]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نسخه اصلی این‌کتاب سال ۲۰۱۳ توسط انتشارات سامارکاندا در اسپانیا چاپ شده است.

روسا مونترو نویسنده این‌کتاب، برنده جایزه ملی ادبیات اسپانیا است که یک‌ناشر اسپانیایی از او خواست دفترچه خاطرات ماری کوری دانشمند مشهور لهستانی را مطالعه کرده و مقاله‌ای درباره‌اش بنویسد. ماری کوری در این‌دفترچه، خاطراتی را که از پس از مرگ همسرش تا یک‌سال بعد رخ دادند، ثبت کرده بود. روسا مونترو با خواندن دفترچه خاطرات تحت تاثیر ماری کوری قرار گرفت و با او همدردی و همذات‌پنداری کرد. چون خودش نیز دچار مصیبت مرگ همسر و فقدانش بود.

به این‌ترتیب ماجرای نوشتن «رنج ندیدن تو» شروع و به انتشار این‌کتاب ختم شد. روش نویسنده هم در مسیر کتاب این است که با استفاده از روایت زندگی ماری کوری، از زندگی خود می‌گوید و به موضوعاتی مثل زنان، زن و مرد، زنان و دردهایشان، چگونگی پیروزشدن بر دردها، مردسالاری، علم و ... می‌پردازد.

قصه مرگ و زندگی یکی از موضوعاتی محوری این‌کتاب است که روسا مونترو با توجه به آن، لزوم عشق‌ورزیدن و محبت بین انسان‌ها را تذکر می‌دهد.

کتاب پیش‌رو از این‌فصول تشکیل شده است:
«هنر پنهان کردن درد»، «ایده مسخره ندیدن دوباره تو»، «رعشه صراحت»، «یک دختر دانشجوی بسیار دانا»، «پرنده‌هایی با سینه‌ای تپنده»، «آتش خانگی از جنس عرق و تب»، «در ستایش آدم‌های عجیب و غریب»، «پرتوزایی و مربا»، «ساحره و پاتیل معجون»، «خرد کردن زغال‌سنگ با دست خالی»، «موضوع انگشتان کوچک»، «اما تلاش می‌کنم»، «لبخندی بسیار دلگرم‌کننده»، «بال‌هایی قدیمی که پرپر می‌شوند»، «آخرین‌بار که کسی از کوهی بالا می‌رود»، «نهفته در میان سکوت»، «آواز یک دختربچه»، «قدردانی‌ها».

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

در تبلیغ کرم آلفارادیوم آمده است: «پرتوزایی عاملی اساسی برای حفظ سلامت سلول‌های پوست است». در زمینه زیبایی، ما زنان همیشه کارهای هولناکی انجام داده‌ایم، مانند استفاده از کربنات سرب برای سفید کردن صورت طی قرون متمادی، یا رژ لب تهیه‌شده از سولفید جیوه، یا رنگ موی ساخته‌شده از سولفید سرب، آهک زنده و آب، همه این مواد به طرز وحشتناکی سمی و در درازمدت مرگبارند. یکی از عوارض جانبی سرب ریزش موست: الیزابت اول ملکه انگلستان هم از ضماد سرب و سرکه برای روشن‌ساختن رنگ پوستش استفاده می‌کرد و به همین دلیل در نهایت چهره‌اش به‌شدت هراس‌انگیز و سرش به‌بدترین شکل طاس شد.

این‌کتاب با ۲۱۵ صفحه، شمارگان ۷۷۰ نسخه و قیمت ۱۹۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ................

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...