استاد همیشه دانشجو!| الف


دکتر محمد استعلامی از درگذشت ایرج افشار به عنوان خاطره‌ای تلخ یاد می‎کند، مردی که گستردگی آثارش و تاثیر آنها بر تعلیم و ارشاد فرزانگان زمانه، چنان بود که گویی دانشگاهی از دست رفته است. این سخن که به پاس مناقب گوناگون ایرج افشار گفته شده، تعارف نیست. چنان که (عمرش دراز باد) مراتب فضل خود دکتر استعلامی نیز همینگونه است. در اثبات این مدعا نیز اقامه‌ی دلیل کار دشواری نیست، تنها کافی است نگاهی داشته باشیم به سیاهه کتابهای، مقالات و فعالیت‌های ایشان به فارسی و انگلیسی که چند صفحه نخست کتاب «حدیث غربت جان» را به خود اختصاص داده است.

محمد استعلامی حدیث غربت جان»

بی‌شک برخورداری از بخش کوچکی از همین کارنامه کافی است که نام هر صاحب نظر و قلمی را ماندگار کند. چکیده این کارنامه پرمایه اینکه دکتر استعلامی به سال 1315 در اراک به دنیا آمده، تا سال یازدهم دبیرستان در همین شهر تحصیل کرده، اما دیپلم را در دبیرستان علمیه تهران گرفته است (1334). سپس وارد دانشسرای عالی دانشگاه تهران شده و تا مقطع لیسانس زبان و ادبیات فارسی و علوم تربیتی تحصیل کرده (1337)؛ سپس وارد دانشکده ادبیات و علوم انسانی تهران شده و تا کسب دکترای زبان و ادبیات فارسی پیش رفته است. او همچنین در حین تحصیل و کار دوره‌های فشرده کتابداری، تئاتر و تحقیقات اجتماعی گذرانده و از زمان دانشجویی (1337) تا بازنشستگی (1381) به کار تدریس مشغول بوده است. ابتدا در دبیرستان‌های تهران و شهرستانها وسپس دانشسرای عالی و دانشکده زبان و ادبیات و پس از انقلاب نیز در بخشی از مهمترین دانشگاه‌های جهان به عنوان استاد ممتاز دعوت به تدریس شده است. حاصل فعالیت قلمی و پژوهشی دکتر استعلامی در فاصله سال‌های 1335 تا 1399 بیش از 80 مقاله تحقیقی و نقد کتاب، 22 گفت و شنود، 27 جلد کتاب و 8 مقاله به زبان انگلیسی بوده است.

«حدیث غربت جان» که به تازگی به بازار نشر آمده است، مجموعه‌ای است از مقالات و گفتگوهای این نویسنده و پژوهشگر پیشکسوت که از دل نشریات گوناگون گرد هم آمده‌ و به علاقمندان فرهنگ و ادب فارسی یکجا ارائه شده‌اند. سالها پیش، شاید قریب دوازده سال پیش از این، نشر نگاه کتابی با همین عنوان به قلم ایشان منتشر کرده بود؛ اما پس از سالها چاپ تازه کتاب، با تغییرات و دگرگونی‌های بسیار به همت نشر فرهنگ معاصر، با کتاب‌پردازی بسیار خوب دوباره به بازار آمده است. در چاپ گذشته، این کتاب از سی و پنج مقاله و یک گفتگو تشکیل شده‌بود؛ در چاپ تازه اما اگرچه تعداد مقالات همان سی و پنج تاست اما بر تعداد گفتگوها افزوده شده است و بر حجم کتاب نیز صد صفحه‌ای اضافه شده است.

این گفتگوها اغلب در دهه گذشته به جهت بررسی آثار متاخر دکتر استعلامی انجام شده اند و از جمله مهمترین آنها گفتگویی است که به مناسبت انتشار فرهنگ دو جلدی «تصوف و عرفان» با بهنام ناصری انجام شده است. اما تفاوت و ارجحیت چاپ تازه تنها به جهت افزوده شدن این گفتگوها که به کم و کیف تازه ترین آثار ایشان می‌پردازد، نیست. زیرا در چاپ تازه‌ی کتاب حاضر تقریبا نیمی از مقالات تغییر کرده‌اند و مقالاتی تازه جایگزین آنها شده‌اند که از نگاه نویسنده هم تناسب بیشتری با کلیت کتاب دارند و هم از کیفیتی برخوردارند که کمتر وابسته به زمان انتشارند. از دیگر سو دکتر استعلامی برای انتشار چاپ تازه کتاب مقالات را مورد بازخوانی و ویرایش مجدد قرار داده‌اند.

به این ترتیب حاصل کار کتابی به مراتب شسته و رفته تر و پرمایه تر از پیش شده است. نویسنده در ابتدای کتاب پیشگفتاری چند صفحه‌ای به نیت آشنا ساختن مخاطب با کتابی که در دست گرفته نوشته است و به زبانی ساده و صمیمی کوشیده به صورتی دسته بندی شده مشخص کند که در این کتاب چه چیزی در اختیار مخاطب قرار گرفته است.

نوشته‌های گردآمده در کتاب را به چند دسته می‌توان تقسیم کرد: مقاله‌ها، یادنامه‌ها، نقد کتاب ها و گفتگوها. مقاله‌های کتاب موضوعات مختلفی دارند و نام آن نیز از نخستین مقاله کتاب گرفته شده که ابتدا در مجله ایرانشناسی(در سال 1374) منتشر شده بود. مقاله‌ی «حدیث غربت جان» به قول خود نویسنده: «حکایت احوال بزرگانی است که اگر در روزگار خودشان حرمتی و نام و نانی داشته اند، در جامعه‌ای که یک در هزار مردم به مدرسه نمی‌رفتند، ذهن پویای آنها را کمتر کسی می‌شناخت. مردم از وجهه معنوی و روحانی آنها شناختی نداشتند و اگر ملای ده آنها را به سود خود می‌دید؛ مردم یکباره از این روبه آن رو می‌شدند. اگر احوال و سخنان با یزید بستامی، ابوسعید ابوالخیر، عمر خیام، خاقانی شروانی، فریدالدین عطار، سعدی، مولانا جلاالدین و حافظ را هشیارانه و با نگاهی منطقی بخوانیم ناله غربت هریک را به گوش جان می‌شنویم.»

براین اساس پر بی‌راه نیست که در این مقالات که اغلب مضمون و محتوایی پیرامون فرهنگ و ادب کلاسیک دارند، نکته و نکاتی است که علیرغم پراکندگی ظاهری، از پیوستگی درونی‌ای برخوردارند که از یک نگاه و رویکرد خاص به ادبیات بر می‌آید. حافظ، مولانا، عطار، دانته، ذبیح الله صفا، سیمین بهبهانی ، احسان یارشاطر و... از جمله بزرگانی هستند که در این مقالات به آنها پرداخته شده است و وجهی از وجوه فراوان زندگی و آثارشان مورد توجه قرار گرفته است.

بخش یادها و یادنامه‌ها، از نوشته‌هایی تشکیل شده که در بزرگداشت چهره‌های نامدار معاصر که نقشی در اعتلای فرهنگ و ادب این دیار داشته اند، پرداخته شده و علاوه بر یاد ایشان که از دل خاطراتی گاه مشترک بیرون آمده، بر اهمیت و نقش آنها در زمینه کارشان نیز اشاره شده است. ایرج افشار، پرویز ناتل خانلری، محمد جعفر محجوب، عبدالرحیم جعفری و... از جمله این چهره‌هاست.

بخش سوم اثر حاضر به نوشته هایی اختصاص یافته که در نقد و معرفی کتابها نوشته شده اند. کتابهایی که در اینجا توسط دکتر استعلامی معرفی و نقد شده اند، آثاری هستند که بودنشان باعث غنای هر کتابخانه‌ای‌ست و خواندنشان برای هر علاقمند و پژوهنده فرهنگ و ادب از واجبات است. از نیما تا روزگارما، کلیات عبید زاکانی، سیر الملوک نظام الملک، بوف کور ، قرن روشنفکران و... از جمله کتاهایی هستند که در اثر حاضر بدانها پرداخته شده است.

واپسین بخش کتاب نیز شامل پنج گفتگوست؛ حاصل گفت‌وشنید دکتر استعلامی با علی دهباشی، سید ابوالحسن مختاباد، ساجده سلیمی، سارا نعیما و بهنام ناصری که خواندن آنها واجد نکاتی خواندنی در شناخت زندگی و آثار دکتر استعلامی .

سخن پایانی اینکه مقالات گرد آمده در کتاب حاضر نوشته‌هایی هستند که اگر چه در زمانهای مختلف منتشر شده اند و از دل این نشریات گردآوری شده‌اند، اما اغلب واجد صفت ماندگاری‌اند و برای هر مخاطب جدی و پژوهشگری سودمند. بنابراین گرد آمدن آنها در یک جا و در قالب کتابی با سروشکلی مقبول، فرصتی است تا بی دردسر و یکجا به این نوشته های ارزشمند و خواندنی دسترسی داشته باشیم؛ نوشته‌های استادی که همیشه به دانشجو بودن خود بالیده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...