رمان «قلم‌­های بی‌غلاف» با محوریت زندگی امام باقر علیه‌­السلام نوشته مریم ولی از سوی نشر نیستان منتشر شد.

قلم‌­های بی‌غلاف» مریم ولی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از خبرآنلاین، نویسنده در این رمان با خلق یک داستان تخیلی و فرعی، به روایت وجوه مختلف زندگی امام باقر، از آغاز امامت تا شهادت، پرداخته؛ با رعایت این مهم که داستان بستر، روایت اصلی را تحت‌­الشعاع خود قرار نداده و به موازات آن در حرکت است. نکته قابل تأمل در این رمان، پرداختن به وجوهی از حیات امام است که یا مغفول مانده یا از آن به ­صورت گذرا و در قالب اطلاعات کلیشه­ ای سخن به میان رفته است.

در این رمان، نویسنده با پرداختی متفاوت و داستانی از منش و سلوک پنج تن از خلفای مروانی هم ­دوره با امام و با به تصویر کشیدن داستان­ گونه جزییات امورات آنان، به واکاوی ابعاد مختلف زندگی و فعالیت­ های امام پرداخته است.

داستان قبل از امامت امام آغاز می ­شود و با فراز و فرودهای پرجاذبه­ اش تا شهادت امام ادامه می ­یابد. زنان با روایت چالش ­های­شان، سهم بزرگی از تعلیق­ های این رمان را بر دوش می­ کشند.

خلق داستان در موقعیت­ های مکانی متفاوت، به دلیل متفاوت ­بودن محل زندگی امام با خلفا، از مواردی است که نویسنده را با چالش روبرو می­‌کند که در قلم­ های بی ­غلاف، نویسنده با پرداخت مناسب شخصیت ­ها و با درگیر کردن به­ موقع آن­­ها با سیر داستان، بر این چالش فائق آمده است.

از مریم ولی پیش از این رمان «یک نفس تا نگاهت» درباره زندگی امام حسن عسکری(ع) منتشر شده بود.

این کتاب در292 صفحه رقعی و با بهای 300هزار تومان در دسترس علاقه مندان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...