سیدمهدی شجاعی به همراه چاپ دو کتاب برای نوجوانان، فیلم‌نامه‌ی «مردی از جنس نور» را منتشر کرد.

به گزارش ایسنا، به گفته‌ی شجاعی، فیلم‌نامه‌ی «مردی از جنس نور» که شماره‌ی نهم از مجموعه‌ی متون فاخر است، داستانی را در صدر اسلام درباره‌ی زندگی سلیم‌ بن قیس هلالی، از همراهان حضرت علی (ع)، روایت می‌کند و نیز چگونگی حفظ کتاب «اسرار آل‌ محمد» توسط سلیم ‌بن قیس را که به ایران سفر می‌کند و کتاب را به یک ایرانی می‌سپرد.

در این اثر، عشق و علاقه‌ی ایرانیان به شیعه و حضرت علی (ع) نشان داده شده است.

ابی ‌عیاش، حجاج، عثمان، حنیف، سلیم، سرمه، فرزان و تمیم از جمله شخصیت‌های فیلم‌نامه‌ی یادشده هستند.

این فیلم‌نامه در 148 صفحه به تازگی از سوی انتشارات کتاب نیستان منتشر شده است.

از سوی دیگر، دو کتاب‌ شجاعی برای نوجوانان شامل «ماجرای یک نامه»، بازنویسی نامه‌ی پیامبر (ص) به خسروپرویز برای نوجوانان با تصویرگری سیدحسام‌الدین طباطبایی، و «دوستی گم نمی‌شود، دشمنی هم» بر اساس قصه‌ای از «کلیله و دمنه» با تصویرگری پژمان رحیمی‌زاده، در مجموعه‌ی افسانه‌های عامه و داستان‌های آموزنده از سوی نشر یادشده منتشر شده‌اند.

همچنین از آثار این نویسنده به تازگی، «حرف‌هایی که کهنه نمی‌شوند»، مجموعه‌ی مقالات شجاعی درباره‌ی مدیریت فرهنگی، «سانتاماریا» جلد اول، «آفتاب در حجاب»، «پدر، عشق، پسر» و «غیرقابل چاپ» برای نوبت‌های اول، یازدهم، شانزدهم، بیست‌وپنجم و سیزدهم منتشر شده‌اند.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...