با فروش بیش از چهل و چهار میلیون نسخه‌ای آخرین رمان از مجموعه "هری پاتر" نویسنده آن به عنوان ثروتمندترین چهره سرشناس دنیا معرفی شد. 
   
جی. کی. رولینگ" بیشتر از هر چهره‌ی سرشناس دیگری در دنیا درآمد داشته است و در صدر ثروتمندان دنیا نشسته است.

وی تنها سال گذشته صد و پنجاه میلیون پوند معادل سیصد میلیون دلار درآمد داشته است. به گفته گاردین رولینگ نمونه‌ای است برای این که نشان دهد قلم حتی از شمشیر و هر سلاح دیگری نیز در دنیا تأثیرگذارتر است.

به گزارش فارس به نقل از روزنامه گاردین رولینگ از سال 1997 که اولین کتاب از مجموعه "هری پاتر" را منتشر کرد تا به حال نزدیک به سیصد و هفتاد و پنج میلیون نسخه از این مجموعه را فروخته است و هفتمین کتاب از این مجموعه به تنهایی بیش از چهل و چهار میلیون نسخه فروش کرده است.

برخی از کارشناسان رسانه‌ای معتقدند هزینه‌های پروپاگاندای حول این نویسنده از فروش کتابش به مراتب گران‌تر بوده است.
 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...