«چگونه در یک دنیای پرسرعت آرام و مراقب بود» [Mŏmch'umyŏn, piroso poinŭn kŏttŭl] اثر هامین سونیم [Hyemin sunim] منتشر شد.

چگونه در یک دنیای پرسرعت آرام و مراقب بود» [Mŏmch'umyŏn, piroso poinŭn kŏttŭl] اثر هامین سونیم [Hyemin sunim]

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «چگونه در یک دنیای پرسرعت آرام و مراقب بود» ابا ترجمه صادق اصالتی توسط نشر هیرمند به چاپ رسیده است.

ناشر در معرفی این اثر آورده است:

دنیا به‌سرعت پیش می‌رود، اما این بدین معنا نیست که ما هم باید به‌سرعت حرکت کنیم. در این کتاب راهنمای ذهن­‌آ‌گاهی بسیار پرفروش- که بیش از سه میلیون نسخه در کره­‌جنوبی فروخته است و به مدت 41 هفته پرفروش‌ترین کتاب کره­‌جنوبی بود و جوایز شاخه‌های مختلف بهترین کتاب سال این کشور را به دست آورد. نویسنده با ارائه راه‌کا‌رهایی برای رسیدن به رفاه و خوشبختی در هشت حوزه، از جمله روابط، عشق، معنویت،… بر اهمیت ایجاد یک رابطه‌­ی عمیق‌تر با دیگران و درعین‌حال مهربان و بخشنده بودن با خود تأکید می‌کند.

کتاب حاضر نخستین بار با عنوان «وقتی آرام باشی، خواهی دید!: (پیدا کردن آرامش در زندگی شلوغ امروزی!)» با ترجمه مهرنوش گلشاهی‌فر توسط انتشارات برکه خورشید در سال ۱۳۹۷ منتشر شده است.

نشر هیرمند این اثر را در 154 صفحه و قیمت 39 هزارتومان در دسترس علاقمندان قرار داده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...