باشگاه-مشتزنی-به-روایت-دیوید-فینچر-فیلم

تمام ماجرای فیلم در این جمله خلاصه شده است: «من زندگی به فنا رفته‌ی جک هستم.» ... تایلر یا همان جک در حالی که اجازه می‌دهد کارگر فروشگاه _ که تا سرحد مرگ ترسیده است _ فرار کند می‌گوید: «فردا زیباترین روز زندگی اوست!» و این نه فقط به‌خاطر فرصت دوباره‌ای‌ست که برای زندگی پیدا کرده است؛ بلکه برای تغییری ست «بالاجبار» در مسیر زندگی‌اش رخ داده است. آقای «ریموند کی هاسل» از فردا «مجبور» است برای رسیدن به «آرزوی سرکوب شده‌اش» تلاش کند نه برای

تمام ماجرای رمان چاک پالانیک در این جمله خلاصه شده است: «من زندگی به فنا رفته‌ی جک هستم.» گوینده که از یک زندگی بی‌هدف، پر از عادت، پوچ و تکراری، یا به قول خودش «زندگی راکد» خسته شده است، تصمیم می‌گیرد تمام آرزوها و خواسته‌هایش را در وجودی به نام «جک» برآورده کند. در سکانسی که از اقتباس دیوید فینچر از رمان «باشگاه مشت زنی» [Fight Club] می‌بینید؛ تایلر یا همان جک (با بازی درخشان براد پیت) در حالی که اجازه می‌دهد کارگر فروشگاه _ که تا سرحد مرگ ترسیده است _ فرار کند می‌گوید: «فردا زیباترین روز زندگی اوست!» و این نه فقط به‌خاطر فرصت دوباره‌ای ست که برای زندگی پیدا کرده است؛ بلکه برای تغییری‌ست که «بالاجبار» در مسیر زندگی‌اش رخ داده است. آقای «ریموند کی هاسل» از فردا «مجبور» است برای رسیدن به «آرزوی سرکوب شده‌‌ی خودش» تلاش کند نه برای برآوردن مطامع بی‌پایان صاحب فروشگاه:

باشگاه مشت‌زنی | چاک پالانیک | دیوید فینچر 1999م.
بازیگران:
ادوارد نورتون، براد پیت و هلنا بونهام کارتر.

هشدار: این فیلم داری صحنه‌های محدود جنسی است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

راسکلنیکوف بر اساس جان‌مایه‌ای از فلسفه هگل دست به جنایت می‌زند... انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: نخست انسان‌های عادی که می‌بایست مطیع باشند و حق تجاوز از قانون را ندارند و دوم انسان‌های که او آن را «مافوق بشر» یا غیرعادی می‌نامد و اینان مجازند که برای تحقق اهداف والای خود از قانون عدول کنند... به زعم او همه‌ی قانون‌گذاران و بنیان‌گذاران «اصول انسانیت» به نوعی متجاوز و خونریز بوده‌اند؛ ناپلئون، سولن و محمد را که از او تحت عنوان «پیامبر شمشیر» یاد می‌کند از جمله این افراد استثنایی می‌‌داند ...
انقلابی‌گری‌ای که بر من پدیدار شد، حاوی صورت‌های متفاوتی از تجربه گسیختگی و گسست از وضعیت موجود بود. به تناسب طیف‌های مختلف انقلابیون این گسیختگی و گسست، شدت و معانی متفاوتی پیدا می‌کرد... این طیف از انقلابیون دیروز بدل به سامان‌دهندگان و حامیان نظم مستقر می‌شوند... بخش زیادی از مردان به‌ویژه طیف‌های چپ، جنس زنانه‌تری از انقلابی‌گری را در پیش گرفتند و برعکس... انقلابی‌گری به‌واقع هیچ نخواستن است ...
سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...