در نمایشنامه «توتو» [Toutou] اثر آنیس بس [Agnès Besse] با گم شدن سگ یک خانواده رو‌به‌رو هستیم. اما با قصه‌‌ای عمیق‌تر مواجه می‌شویم.این اتفاق به ظاهر ساده، کل جامعه را به نقد می‌کشد. آدم‌هایی که رفاقت را فراموش می‌کنند و با زبان تند و تیز همدیگر را آزار می‌دهند.

توتو» [Toutou] اثر آنیس بس [Agnès Besse]

راحله فاضلی، متولد 1360 مترجم، روزنامه نگار، شاعر و داستان‌نویسی است که از سال 83 کار در مطبوعات را شروع کرده است. از آثار ترجمه او می‌توان به رمان «سال غریب» اثر بریژیت ژیرو از نشر دیبایه، و رمان «صومعه کوچک» نوشته پیر پژو از نشر مروارید و رمان «در پناه هیچ» و رمان «من خوبم، نگران نباش» نوشته الیویه آدام، از نشر هیرمند اشاره کرد. وی 9 عنوان کتاب کودک از مجموعه کتاب‌های بهترین داستان‌های تصویری دنیا که انتشارات شهر قلم بهار 94 منتشر کرده است. ازجوایزی که او کسب کرده می‌توان به مقام دوم جشنواره «شعر کوتاه دانشجویان کشور» در آذر 84 و مقام دوم یازدهمین جشنواره کتاب و رسانه برتر در بخش گزارش، و مقام نخست دوازدهمین جشنواره کتاب و رسانه برتر در بخش گزارش اشاره کرد. گفت‌وگوی ایبنا را می‌خوانید با وی:

تم نمایشنامه «توتو» که به تازگی از نشر علمی فرهنگی منتشر شده، در رابطه با چه مسائلی هست؟
نمایشنامه«توتو»، با گم شدن سگ زوجی به نام الکس و زوئه شروع می‌شود اما این ظاهر ماجراست. نویسندگان این نمایشنامه، چنین اتفاق ساده‌ای را دستمایه زیرسوال بردن جامعه بورژوازی می‌کنند. آدم‌های این جامعه به سادگی و برخلاف آنچه ادعایش را دارند سابقه رفاقت و همزیستی با یکدیگر را فراموش می‌کنند و به جان یکدیگر می‌افتند. نه با چاقو و تفنگ؛ با کلمات. کلماتی نیش‌دار و طعنه آمیز که از درون خشمگین و آزرده آن‌ها حکایت دارد. آنیس و دانیل بس، با ظرافت خشونت، بی‌اعتمادی و سطحی نگری جامعه را نقد می‌کنند. درواقع بسیاری از حرف‌ها نگفته می‌ماند که در دل دیالوگ‌های به زبان آمده به آن‌ها پی می‌بریم.

روابط شخصیت‌های آلکس و زوئه در این نمایشنامه چه مسائلی را پیش می‌آورد؟
همان‌طور که گفتم «توتو» برای این زوج فقط یک بهانه است تا کم کم خود واقعی‌شان را نشان دهند. آن‌ها برخلاف آن‌چه در ابتدا به نظر می‌رسد نسبت به سگشان آن قدرها هم مهربان و رئوف نیستند. اشتباهاتی داشته‌اند که کم‌کم در خلال دیالوگ‌ها آشکار می‌شود. البته این خاص الکس و زوئه نیست. هرزوج دیگری هم می‌توانند چنین روابطی داشته باشند و آن‌ها نمادی از یک جامعه بزرگ‌ترند. گم شدن «توتو» بهانه خوبی است برای مرور گذشته و اعترافاتی ویرانگر که به زندگی آن‌ها تلنگر می‌زند. درست موقعی که فکر می‌کنی همه چیز سرجایش است و زندگی خوب پیش می‌رود چنین اتفاقی مانند یک زمین لرزه، ستون‌های زندگی‌تان را می‌لرزاند.

حضور پاول دوست قدیمی به عنوان کاراکتر سوم قرار هست چه موقعیت‌هایی را به مسیر این نمایشنامه اضافه کند؟
پاول نقش مهمی در این نمایشنامه دارد. شاید بشود گفت یک کاتالیزور که حوادث را تندتر پیش می‌برد. او دوست الکس و زوئه است و از سال‌‌های دور در زندگی آن‌ها نقش داشته. علاوه براینکه «توتو» را پیدا می‌کند از گذشته هم رونمایی می‌کند؛ گذشته‌ای که دیگر پنهان نمی‌ماند و منتظر یک تلنگر کوچک بوده که آشکار شود. ضمن اینکه مساله رفاقت و اهمیت وجود یک دوست در زندگی نیز به چالش کشیده می‌شود.

موقعیت آدم‌های این نمایشنامه، گاهی کمدی موقعیت‌های نمایشنامه نویس «نیل سایمون» را تداعی می‌کند. این الهام پذیری از این سبک در چه سمتی پیش رفته است‌؟

می‌توان چنین مقایسه‌ای کرد اما خب تفاوت‌هایی هم وجود دارد. در نمایشنامه «توتو» گاهی فضا بسیارجدی و حتی تیره می‌شود. یعنی گاهی جنبه طنز ماجرا در دل کلمات پنهان می‌شود و این طور نیست که مدام خنده برلب خواننده بیاورد. آنیس و دانیل بس هم مانند «سایمون» تلاش می‌‌کنند رابطه میان یک زوج را نشان دهند و چالش‌های میان آن دو را پیش چشم خواننده بیاورند با این تفاوت که این‌جا ما با جامعه فرانسوی مواجهیم نه جامعه آمریکایی. طبیعتا هرکدام از این‌ها ویژگی‌‌های خود را دارند و به شکلی متفاوت نقد می‌شوند. «سایمون» نه آن‌قدر سیاه می‌نویسد نه خیلی سبک و سحطی. شاید به همین دلیل است که در ایران بسیار پرطرفدار است. فکر می‌کنم آنیس و دانیل بس هم از همین ویژگی برخوردارند و می‌توانند به چنین محبوبیتی میان اهالی تئاتر در ایران برسند. شاید به همان محبوبیت «یاسمینا رضا». چون «توتو» شباهت بسیاری به نمایشنامه «خدای کشتار» نوشته رضا دارد.

کمیک بودن این نمایشنامه تا چه حد از نظر مخاطب قابل قبول است؟
لطف نمایشنامه «توتو» این است که طنز قابل قبولی دارد. وقتی خواننده یا بیننده غرق دیالوگ‌ها می‌شود به آهستگی با شخصیت‌ها و حوادث همراه می‌شود. گاهی می‌خندد، گاهی غمگین می‌شود. حتی ممکن است از دست شخصیت‌ها خشمگین شود. در پایان پی می‌برد نویسندگان یک طرح جدی برایش ریخته‌اند و ماجرا آن‌قدرها هم که از ابتدا به نظر می‌رسیده ساده نبوده. فکر می‌کنم چیزی که می‌تواند به اجرای این نمایشنامه هم کمک کند همین جنس از طنز است. نه خیلی ساده نه چندان پیچیده. اما لایه لایه و متفکر.

نکته مثبت در این نمایشنامه نزدیک بودن شخصیت‌ها به شخصیت‌های واقعی و روزمره زندگی مردم هست، به عنوان مترجم این کار این ارتباط را چگونه ارزیابی کردید؟
نمایشنامه «توتو» یکی از عناوین مجموعه‌ای است با نام درام معاصر فرانسوی که من هم پنج عنوان آن را ترجمه کردم. زمانی که ساناز فلاح‌فرد، دبیر این مجموعه در انتشارات علمی و فرهنگی به من پیشنهاد همکاری داد با اشتیاق پذیرفتم زیرا کتاب‌ها با وسواس زیاد انتخاب شده بود. وقتی کتاب‌‎ها را می‌خواندم تا برای ترجمه انتخاب کنم، احساس کردم سوژه‌ها و دیالوگ‌ها بسیار ملموس و خواندنی‌اند. گرچه نویسندگان فرانسوی‌اند و جامعه فرانسوی را به تصویر کشیده‌اند اما جهان‌شمول هستند و هر خواننده‌ای در هرجای جهان می‌تواند با این آثار ارتباط برقرار کند. نکته دیگر این است که به هرحال هر اثر نمایشی برای این نوشته می‌شود که روزی اجرا شود و من فکر می‌کنم این آثار با ویژگی‌هایی که دارند بسیار قابلیت اجرای بالایی دارند. از نظر فضا و موقعیت اجرا هم نیاز به صحنه شلوغ و پرهزینه ندارند و در سالن‌های کوچک هم قابل اجرا هستند. به همین دلیل امیدوارم مورد توجه کارگردان‌ها نیز قرار بگیرند. در مورد «توتو» هم همین طور است و امیدوارم به زودی اتفاق‌های خوبی برای این نمایشنامه بیفتد. امید دارم اهالی تئاتر به کارگردا‌های کمترشناخته شده یا شناخته نشده در ایران هم توجه نشان دهند و برای اجرا فقط سراغ نمایشنامه‌نویسانی نروند که همه سراغشان می‌روند. به هرحال مخاطب هم به فضاها و سبک‌های متفاوت نیاز دارد. حیف است لذت کشف دنیاهای جدید از او گرفته شود.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

معمار چین نوین است... افراطیونِ طرفدار انقلاب فرهنگی و جوخه‌های خاص آنها علاوه بر فحاشی در مطبوعاتِ تحت امر، به فرزندان او که در دانشگاه درس می‌خواندند حمله بردند و یکی از آنها را از پنجره به بیرون انداختند که منجر به قطع نخاع او شد... اولین و مهمترین درخواست او از آمریکایی‌ها (پس از توافق) نه وام بود و نه تجهیزات و نه تجارت، بلکه امکان اعزام دانشجو به دانشگاه‌های معتبر آمریکایی بود... می‌دانست عمده تغییرات، تدریجی است و رفتار پرشتاب، ممکن است نتیجه عکس دهد ...
بازی‌های معمول در مدرسه مجاز بود، ولی اگر خدای ناکرده کسی سوت می‌زد، واویلا بود... جاسوسی و خبرچینی از بچه‌ها و معلمان نزد مدیریت مدرسه معمول بود... تعبد و تقید خود نسبت به مذهب را به تقید به سازمان تبدیل کردند... هم عرفان توحیدی دارد، هم مارکسیستی است، هم لنینیستی، هم مائوئیستی، هم توپاماروبی و هم چه‌گوارایی...به این نتیجه رسیدند که مبارزه با مجاهدین و التقاط آنان مهم‌تر از مبارزه با سلطنت پهلوی است ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...