رمان «مرد دونده» نوشته مسعود شامحمدی منتشر شد.

مرد دونده مسعود شامحمدی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب در دسته‌بندی «دنیای ما» از آثار انتشارات کتاب کوچه در ۴۷۱ صفحه و با قیمت ۸۸هزار تومان منتشر شده است.

در معرفی رمان «مرد دونده» توسط ناشر آمده است: این کتاب ماجرایی عجیب دارد که می‌توان به سادگی با شخصیت اصلی آن انس گرفت و دنیای خود را آفرید.
ماجرا از آن‌جایی شروع می‌شود که یک مرد معمولی جهان سومی که از زندگی چندان هم رضایت ندارد، و مثل بقیه آدم‌ها مشغول روزمرگی‌های خودش است، یک روز ناگهان در پاهایش دچار احساسی خاص می‌شود؛ سندرمی ناشناخته به سراغش می‌آید و او را مجبور به دویدن می‌کند.
خبرنگارها و روزنامه‌نگاران مرد دونده را به یک سوژه تبدیل می‌کنند و به این ترتیب ماجراهایی عجیب شکل می‌گیرد.

مسعود شامحمدی نویسنده و کارگردان است که پیش‌تر کتاب «گربه علف است و ماهی درخت» از او در انتشارات کتاب کوچه به صورت مکتوب و در نوین کتاب گویا در قالب صوتی منتشر شده است.

در فصل دوم کتاب «مرد دونده» می‌خوانیم: «او یک ناراضی بود که بیش از هر چیز و هرکس، از خودش ناراضی بود و هیچ چیز قادر به خوشحال کردنش نبود. نه یک غذای خوشمزه و نه یک بوسه سرشار از عشق. نه یک روز آفتابی و نه بارش برف. مطلقا هیچ چیز. مرد دونده مثل باقی مردان و زنان هم‌عصر خود بود؛ «غمگینانی بی‌گریه و شورشیانی بی‌شمشیر.»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...