«نیروی هوایی»، «پدر چرا توی خانه مانده است»، «برادرت را صدا کن»، «جای او خالی»، «سحرگاهان همافران اعدام می‌شوند» پنج مجموعه داستانی از زنده یاد نادر ابراهیمی هستند که با طرح جلد جدید تجدید چاپ شده‌اند.

به گزارش خبرآنلاین،‌ فرزانه منصوری همسر زنده یاد نادر ابراهیمی درباره این آثار گفت: این کتاب‌ها را همسرم در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و در خلال مبارزات آن زمان مردم بر علیه رژیم شاه می‌نوشت.

وی ادامه داد: این مجموعه 5 جلدی قصه‌های انقلاب است که برای بچه‌ها و نوجوان‌ها نخستین‌بار در سال 57 منتشر شد. در رژیم گذشته بارها جلوی انتشار کتاب‌های نادر را گرفتند و بارها ممنوع‌القلم شد. البته برای این مجموعه کتاب، به دلیل آن که در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و مبارزات آن دوران به نگارش درآمد مشکلی برای همسرم به‌وجود نیامد.

خانم منصوری خاطر نشان کرد: نادر حتی در آن زمان کتاب‌ها را با دستخط خود می‌نوشت و به انتشارات تحویل می‌داد تا با سرعت بیشتری منتشر شوند و در حال حاضر یک نسخه از داستان‌های دست‌نویس ایشان را در خانه داریم.

همسر زنده‌یاد ابراهیمی همچنین درباره ویژگی‌ این پنج اثر داستانی گفت: همسرم وقایع تاریخی را با صداقت در قالب داستان به رشته تحریر درآورده است، که در کنار صمیمیت قلم وی، از دیگر مزایای این آثار باید به حجم کم داستان‌ها نیز اشاره داشت.

منصوری در پایان به استقبال از نثرهای زنده‌یاد نادر ابراهیمی در شبکه‌های اجتماعی اشاره کرد و گفت: نادر آنچه را که در آثارش آورده در واقع زندگی کرده است برای همین است که قلمش خصوصا در نثرهای عاشقانه این روزها مورد استقبال جوانان در شبکه‌های اجتماعی قرار گرفته است، زیرا سخنی کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

شایان ذکر است علاوه بر این پنج اثر از زنده یاد نادر ابراهیمی، مجموعه دو جلدی «سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می‌آید» به چاپ هشتم رسیده است. این مجموعه دو جلدی نیز روایت داستانی درباره زندگی امام (ره) است که توسط این نویسنده شهیر به نگارش درآمده است.

«نیروی هوایی»، «پدر چرا توی خانه مانده است»، «برادرت را صدا کن»، «جای او خالی»، «سحرگاهان همافران اعدام می‌شوند» تولید دفتر ادبیات انقلاب است که هر کدام از این آثار با بهای 3500تومان توسط سوره مهر منتشر شده است.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...