انتشارات سخن، پنجمین چاپ از کتاب ارزشمند «این کیمیای هستی» اثر محمدرضا شفیعی کدکنی را روانه کتابفروشی‌ها کرد.

به گزارش تسنیم، انتشار مجموعه سه جلدی «این کیمیای هستی»، از محمدرضا شفیعی کدکنی برای بسیاری از علاقه‌مندان به شعر خواجه شیراز اتفاق مبارکی بود. حافظ به سبب جایگاهش در سپهر ادب فارسی همواره مورد توجه ادیبان و پژوهشگران بوده است؛ چه به لحاظ الهام گرفتن و تبعیت از شعرش و چه از نظر پژوهش‌های متعدد در حوزه نسخه‌شناسی و تحقیق در کلام و اندیشه شاعر.

این کیمیای هستی محمدرضا شفیعی کدکنی

در دهه‌های گذشته آثار متعددی به منظور شرح و پژوهش در شعر حافظ منتشر شده است. حافظ‌نامه‌های متعددی که هرکدام تلاش داشته‌اند تا به قدر خود شمه‌ای از شیرینی کلام خواجه شیراز را به مخاطب بچشانند. اما «این کیمیای هستی» با در نظر گرفتن چند مؤلفه از جمله آثار موفق و خواندنی در این زمینه است.

این مجموعه سه‌ جلدی حاصل درس‌گفتارهای محمدرضا شفیعی کدکنی است که در طول سال‌های متمادی ارائه شده است. تسلط مؤلف بر ادبیات صوفیانه از یک سو و اشراف او به ادبیات فارسی از سوی دیگر سبب شده است تا مخاطب با کتابی مواجه باشد که در کنار شناخت شخصیت و ماهیت حافظ، نکات و اطلاعات بیشتری در خصوص دیگر زمینه‌ها نیز کسب کند.

شفیعی کدکنی که پیش از این نیز در آثاری چون «صور خیال در شعر فارسی» به ریشه‌یابی برخی از تصاویر در ادب فارسی و مقایسه آن با ادبیات عرب پرداخته بود، در این اثر نیز این فرصت را به خواننده خود می‌دهد که از این وجه نیز شعر خواجه شیراز را ارزیابی کند و بشناسد.

هرچند همان‌طور که ذکر شد، در آثار پیش از این نیز پژوهشگران متعددی سعی در شرح و شناساندن شعر لسان‌الغیب داشتند، اما مزیت «این کیمیای هستی» در آن است که مخاطب می‌تواند از وجوه مختلف به شعر حافظ بنگرد و از آن لذت ببرد.

نشر سخن اخیراً چاپ پنجم این اثر را در دسترس علاقه‌مندان به ادبیات کلاسیک و دوستداران حافظ قرار داده است. چاپ جدید این اثر در یک هزار و 296 صفحه و به قیمت 295 هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...