نسرین حاتمی‌پور، نویسنده در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)‌ درباره کتاب «شه خاک، سفرنامه زنی در جاده‌های مرزی ایران» که به تازگی منتشر شده، اظهار کرد: هدف از نگارش این کتاب تنها پیمودن 8000 هزار کیلومتر به دور ایران نبود. درواقع هدف از نوشتن «شه‌خاک» عبور از مرزها و محدودیت‌هاست. روبرو شدن با لحظاتی سراسر دغدغه و خطر، مقابله و کشمکش با تابوها و کلیشه‌ها، نگاه موشکافانه به پدیده‌های اطراف و همچنین پرداختن به مشکلات مردم و محیط اطرافشان است.

او در توضیح دلیل انتخاب «شه خاک» به عنوان نام کتاب خود گفت: شه‌خاک نام منطقه‌ای در روستای فیلبندِ مازندران است که روزها برای نوشتن این کتاب من در آنجا ماندم. دلیل دیگر انتخاب این اسم این است که، ایران دارای غنی‌ترین فرهنگ‌ها در جهان است و بدین لحاظ بر سرزمین‌های دیگر برتری دارد.

این نویسنده درباره عنوان دیگر کتاب «سفرنامه زنی در جاده‌های مرزی ایران» و سفرنامه بودن آن بیان کرد: بله این کتاب را در قالب سفرنامه هم می‌توان تصور کرد. این اثر کاملا و صد در صد بر پایه واقعیات و مشاهدات من در طول سفر است.

نسرین حاتمی‌پور در پایان گفت: این کتاب به قلمی ساده، و به همان شکل و واقعیاتی که در پیرامونم رخ داد، نگاشته شده است.

نشر حکمت کلمه کتاب «شه خاک، سفرنامه زنی در جاده‌های مرزی ایران» اثر نسرین حاتمی‌پور را در 500 نسخه، 218 صفحه و با قیمت 40هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...