رمان «زیبای گمشده» [Making face] نوشته امی هارمن [Amy Harmon] با ترجمه آتنا رحمتی توسط نشر آموت منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، این‌کتاب داستان شهری کوچک است که پنج مرد جوان از آن به جنگ می‌روند و تنها یکی از آن‌ها برمی‌گردد؛ همچنین داستان عشق دختری به پسری نومید است که در دل‌شکستگی با شجاعتی فراتر از تعریف‌های معمول دوام می‌آورد. «زیبای گمشده» همچنین داستان مدرنی از قصه قدیمی «دیو و دلبر» است...

امی هارمن نویسنده‌ این‌کتاب، مولف ۱۰ کتاب پرفروش لیست پرفروش‌های نیویورک‌تایمز، ژورنال‌وال‌استریت و یواس‌ای‌تودی است. مثل آبی به رنگی دیگر، ابدیت بعلاوه یک، و قانون موسی از جمله آثار مهم این‌نویسنده هستند.

خلاصه داستان «زیبای گمشده» به این‌ترتیب است: آمبروز یانگ زیبا بود. از آن نوع آدم‌های زیبایی که تصویرشان جلد رمان‌های عاشقانه را می‌آراست و فرن تیلور این را خوب می‌دانست. او از سیزده‌سالگی آن‌ها را می‌خواند، اما شاید به دلیل زیبایی بسیار آمبروز، فرن هرگز فکرش را هم نمی‌کرد که بتواند کسی مثل آمبروز را داشته باشد، تا آن‌که روزی رسید که آمبروز دیگر زیبا نبود و...

این‌کتاب با ۴۲۴ صفحه و قیمت ۵۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...