مجموعه کمیک‌ استریپ‌های بزرگمهر حسین‌پور در کتابی با عنوان «شهر هرت» منتشر شد.

به گزارش مهر، «شهر هرت» مجموعه کمیک‌استریپ‌هایی است که پیش‌تر در هفته‌نامه «چلچراغ» منتشر می‌شد.

این کتاب بعد از دو سال و با همکاری نشر مثلث وارد بازار شده و هم اکنون در ویترین کتابفروشی‌ها قرار گرفته است.

حسین‌پور درباره کتابش می‌گوید: «شهر هرت نوعی اعتراض به آدم‌ها است. به عملکردی که با خودشان دارند، تعاملشان با طبیعت، با حیوانات. یک نوع تلنگر به رفتارها و ظلم‌هایی که هر انسان در زندگی‌ به خود و اطرافیانش وارد می‌کند. شهر هرت کتابی است با طنزی تلخ»

بعد از «ماجراهای دلمه»، «ساندویچ»، «قروقمبیل‌های قلمی بی‌قال و قیل» و «من‌ گوساله‌ام»، این، چهارمین مجموعه کمیک استریپ و نهمین کتاب بزرگمهر حسین‌پور است که روانه پیشخوان کتابفروشی‌ها می‌شود. آخرین کتاب وی «من گوساله‌ام»، با استقبال کمیک‌دوستان روبرو شد و در مدتی کوتاه به چاپ دهم رسید.

بزرگمهر حسین‌پور روزنامه‌نگار، کارگردان انیمیشن و کارتونیست است که در نشریه‌های مختلفی همچون گل آقا، کیهان کاریکاتور، سروش نوجوان، روزنامه آفتابگردان، روزنامه اقبال و هفته‌نامه چلچراغ و... دست به قلم برده است. وی هم اکنون سردبیری سایت چیزنا را بر عهده دارد.

در ساعت یازده چهارشنبه آن هفته جن در آقای مودت حلول کرد... این آدم‌های عادی در عین عادی‌بودن، کارهای وحشتناک می‌کنند. می‌کُشند، زن‌هایشان را تکه‌پاره می‌کنند، آمپول مرگبار به دوست و آشنا می‌زنند... زن‌ها مدام کشته می‌شوند حالا هرچقدر که زیبا و دوست‌داشتنی باشند و هرچقدر هم که قاتل عاشقشان باشد... حکومتی که بر مسند قدرت نشسته تحمل هیچ شاهد زبان‌به‌کامی را ندارد... این «تن‌بودگی» آدم‌های داستان ...
سرگذشت افسری از ارتش رژیم گذشته... پس از پی بردن به روابط غیرمشروع همسرش او را به قتل می‌رساند و مدتی را در زندان به سر می‌برد. پنج فرزند او نیز در شرایط انقلابی هرکدام وارد گروه‌های مختلف سیاسی می‌شوند... ما بذر بی اعتمادی، شک و تسلیم را کاشته‌ایم که به جنگلی از پوچی و بدبینی تبدیل شده است. جنگلی که در آن هرگز جرأت نمی‌کنید حتی اسم خدا، حقیقت و انسانیت را به زبان بیاورید. ما مجبور می‌شویم که قبر فرزندانمان را خودمان بکنیم ...
نه می‌توانیم بگوییم که قرآن به این اساطیر هیچ نگاهی نداشته و نه می‌توانیم فوری آنچه را با عقل ما سازگار نشد، بگوییم که اساطیری است... حُسن را به یوسف، عشق را به زلیخا و حزن را به یعقوب تعبیر می‌کند... قرآن نوعی زبان تصویری دارد... در مقام قصه‌‏گویی به‏ شدت از این‏که مطلبی خلاف واقع بگوید، طفره می‌‏رود. در عین‏ حال در بیان واقعیات به دو عنصر پویایی و گزینشی بودن تکیه فراوانی دارد. ...
تکبر شدید مردانه، نابرابری خارق‌العاده‌ی ثروت و خسارت روانی واردآمده به کارکنان جوان مؤنث... کاربران شاید نمی‌دانستند که رصد می‌شده‌اند، ولی این یک مسئله‌ی شخصی میان آن‌ها و شرکت‌های مشتری‌مان بود... با همکارانش که اکثراً مرد هستند به یک میخانه‌ی ژاپنی می‌رود تا تولد رئیسش را جشن بگیرند... من همیشه سعی کرده‌ام دوست‌دختر، خواهر، یا مادر کسی باشم... فناوری‌‌های نوین راه‌حل‌ برای بحران‌هایی ارائه می‌دهند که اکنون دارند وخیم‌ترشان می‌کنند ...
تلگراف او را به شرکت در همایش «صلح خاورمیانه» دعوت می‌کرد. زیر نامه را سارتر و دوبوار امضا کرده بودند... نامه را به شوخی گرفت... به پاریس که رسید، فهمید «به‌دلایل امنیتی مکان جلسه به خانه‌ی میشل فوکو تغییر کرده»... فوکو هوادار اسرائیل بود و دلوز هوادار فلسطینیان... او می‌رفت که برجسته‌ترین کبوتر صلح در تشکیلات حکومت اسرائیل شود... به‌نظر یک روشن‌فکر ساحل چپ می‌آمد، نیمی متفکر و نیمی شیاد... آن دلاور سابق که علمدار مظلومان بود ...