سی و پنجمین جلد از مجموعه ایرانیان و قرآن که از سوی موسسه خانه کتاب به چاپ می‌رسد، «علامه طباطبایی و تفسیر المیزان» تالیف عبدالله صلواتی نام دارد. این اثر با معرفی علامه، بخش‌هایی از راز ماندگاری و شگفت‌انگیزی تفسیر المیزان را بررسی می‌کند.

به گزارش ایبنا، این اثر می‌کوشد در حجمی اندک معرفی اجمالی و غنی از زندگی‌نامه، آثار، اندیشه‌ها و مهم‌ترین تفسیر علامه را ارایه دهد. تبیین آرای تفسیری، مبانی تفسیری المیزان و نقد مفسران از جمله موضوعات این کتاب به شمار می‌آیند.

از آنجایی که المیزان معیاری برای داوری‌های تفسیری، ملاکی در ارزیابی‌های قرآنی و قله‌ای مرتفع در دانش شناخته می‌شود که رسیدن به آن آرزوی اهل حکمت است، جامعیت‌اش، مفسران را به حیرت می‌اندازد.

همچنان که پژوهشگر این کتاب نیز بیان کرده است، مولف المیزان با طهارت سرّ خویش در ورای الفاظ و ظاهر آن، با روح حاکم بر قرآن هم‌افق شده است و در پرتو پیوند با کتاب حکیم در مقام اجمال، توانسته به پیوستگی آیات و روشنگری آنها برای یکدیگر آگاهی یابد. هماهنگی یافته‌های تفسیری با حکمت و عرفان را می‌توان در بحث‌های فلسفی المیزان جست‌وجو کرد.

نخستین چاپ کتاب «علامه طباطبایی و تفسیر المیزان» را موسسه حانه کتاب در شمارگان 3000 نسخه، 160 صفحه و بهای 24000 ریال روانه بازار کتاب کرده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...