در این کتاب 365 قطعه کوتاه و بلند از کتاب وحی برای آشنایی جوانان با تعلیمات جهانی قرآن انتخاب و به زبانی ساده همراه با تفسیر و اشعار بزرگان ادب و عرفان تدوین شده است.

به گزارش خبرآنلاین، «365 روز در صحبت قرآن» نوشته حسین الهی قمشه ای در 1050 صفحه از سوی انتشارات سخن منتشر شده که چهارمین کتاب از مجموعه جوانان و فرهنگ جهانی و در ادامه کتاب های «365 روز با سعدی»، «365 روز با مولانا» و «365 روز با ادبیات انگلیسی» منتشر شده است. یک تفسیر خواندنی از کلام وحی که با گلچینی از بهترین اشعار شاعران بزرگ کشور تزئین و تکمیل شده است و برای هر روز سال آیه و یا آیاتی انتخاب و به سادگی و شیوایی شرح داده شده است. این کتاب جزء پرفروش ترین کتاب های ناشر در بیست و پنجمین نمایشگاه کتاب تهران بود و همچنان نیز در لیست خرید علاقمندان کتاب، قرآن و استاد الهی قمشه ای است.

چند بخش برگزیده از این کتاب خواندنی و مفید را در ادامه می خوانید:

«در ذیل آیه 187 سوره بقره: «هن لباس لکم و انتم لباس لهن: ایشان یعنی زنان شما، همچون لباس(مایه شان و منزلت و پوشش و ابرو و حیثیت) باشند شما را و شما نیز همچون لباس باشید، ایشان را.»نوشته شده است: این عبارت کوتاه در مجموع مشتمل بر بیش از یک کلمه اصلی نیست و آن کلمه لباس است، بقیه کلمات همه ضمیر و حرف اضافه و غیره اند. بنابراین با کاربرد تنها یک کلمه خداوند رابطه متقابل و برابری کامل زن و مرد را چنین بیان کرده است که زنان در حکم لباس و پوشش و شان اجتماعی و شخصیت و آبرو و هویت و حیثیت شما هستند و شما نیز همین مقام را در مقابل ایشان دارید.

این تعبیر در عین حال نشان وحدت زوج است که هریک برای دیگری است و در مواجهه با همسرش شان و مرتبه پیدا می کند. بنابراین اگر کسانی بپرسند که یک نمونه کوچک از معجزه قرآن در چیست می توان همین آیه را به عنوان یک مثال روشن عرضه کرد.

چه تعبیر زیبایی است که: زن همچون جامه ای فراگیر، مرد را در خود می پوشاند و چنانکه گویی بدون زن برهنه است و مرد نیز زن را در کسوت شخصیت و عشق و حمایت خویش می پواشند چنانکه گویی بدون او او عریان و بی حفاظ است. دو کلمه «لکم» یعنی برای شما مردان و «لهن» یعنی برای آن زنان، حامل این معنی لطیف است که زن و مرد علیه یکدیگر نیستند بلکه این «برای» او و او «برای» این است، بدین معنی که هریک در جهت سود و بهره مندی دیگری است. مرد باید بکوشد که خود را برای همسر خرج کند و زن همچنین، زیرا رابطه ایشان «له و علیه» نیست بلکه از هردوطرف «له» است یعنی برای او، به نفع او و به خاطر او.

*
در ذیل آیه 52 سوره آل عمران «شما هرگز به مقام نیکویی و مرتبت نیکوکاری نخواهید درسیدمگر از آنچه خود دوست می دارید در راه خدا انفاق کنید و آنچه در راه خدا انفاق کنید خداوند البته بدان آگاه است...» می خوانیم:

*در داستانهای صوفیان آمده است که بت پرستی از جماعت هندوان پیوسته در کنار دریا می رفت و برای ماهیان و پرندگان که در ساحل بودند خوراک و غذا می برد. او را گفتند که تو وقت خود بیهوده تلف می کنی زیرا خداوند به سبب بت پرستی آن هدایای تو را نخواهد پذیرفت. پرسید اگر خداوند از من نمی پذیرد آیا کا مرا می بیند یا نمی بیند؟ گفتند می بیند. گفت همان برای رضایت خاطر من کافی است.
در این آیه نفرموده است که آنچه انفاق کنید خداوند می پذیرد بلکه خبر می دهد که خداوند برآنچه انفاق کنید داناست و همین که آدمی امیدوار باشد که کار او را در عرصه عالم پروردگاری می بیند و به آن نظر می کند در تحکیم شوق به نیکویی کافی است.

*عارفان گفته اند چون عزیزترین چیز نزد آدمیان جان است پس مصداق اعلای «مما تحبون» ایثار جان در راه خداست:
ندا آمد امشب که جان کیست فدا
بجست جان من از جا که نقد بستانید
دیوان شمس
گر برود جان ما در طلب وصال دوست
حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست
سعدی

و مقصود از ایثار و فداکردن جان تنها این نیست که شخص زندگی دنیا را به خاطر معشوق ترک گوید بلکه بیشتر بدین معناست که جان خود را در راه معشوق خرج کند و هیچ چیزی حتی جان را بر معشوق مقدم نداند:
چه باشد دل چه باشد جان چه باشد لوءلوء و مرجان
چو نبود صرف دلداری فدای قامت یاری
دیوان شمس
*

در ذیل آیه 171 سوره بقره «و تمثیل کافران(که از خدایان باطل و اسم های بی مسمی مدد می گیرند) همانند کسی است که آواز دهد جانداری را که از آن آواز هیچ چیز جز صدایی و ندایی نمی شوند. چنین است که کافران کر و گنگ و کورند از آنکه عقل خود را (در فهم معانی) به کار نمی گیرند...»می خوانیم:

* چه بسارند مردمی که از قرآن جز صدایی و صوتی و تجویدی و قرائتی در نمی یابند و به همان صدا دلخوش اند. ایشان در بیان حقیقت قرآن لال و در مشاهده اسرار آن نابینا و در فهم حقایق آن لایعقلند، نه از آن جهت که عقل ندارند بلکه از آن رو که عقل خود را به کار نمی گیرند و علت این تمثیل آن است که منکران و غافلان که اغلب همان ظالمان و خودپرستانند هرچند از صورت ظاهر انسانی برخوردارند اما در عمل به چهارپایان نزدیک ترند و رفتار و بازتابهای آنان به حیوانات بیشتر شبیه است از آنکه ایشان ایمان آورده اند به عالم حیوانی و اهریمنی و کافر شده اند به گوهر انسانیت.

جامی می گوید:

حد انسان به مذهب عامه
حیوانی ست مستوی القامه
پهن ناخن برهنه پوست ز موی
به دو پا راهبر به خانه و کوی
هر که را بنگرند کانسان است
می برندش گمان که انسان است
*

نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمی است
بس دیو را که صورت فرزند آدم است
سعدی
*

در ذیل آیه 56 سوره هود: «من توکل کردم بر خدا که پروردگار من است و پروردگار شماست. هیچ جنبدنده ای نیست مگر آنکه زمامش به دست مشیت اوست. همانا پروردگار من بر صراط مستقیم قرار دارد» می خوانیم:
* توکل کردن، تکیه کردن است بر کسی یا چیزی که به درستی و استواری آن اطمینانی است.

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
حافظ
*

در هندسه ابتدایی قضیه ای هست معروف به قضیه حمار و آن این است که در هر مثلث مجموع طول دو خط بیش از یک خط است و هرگونه که مثلث را ترسیم کنند این اصل پابرجاست و علت اینکه آن را حمار نامیدند این است که گفته اند اگر علفی در نقطه ای باشد و حماری در نقطه ای دور از آن، هیچ حماری برای رسیدن به نقطه علف دو خط را طی نخواهد کرد بلکه در یک خط مستقیم به نقطه مطلوب می رود اما شگفت است که بسیاری از ما آدمیان مطلوبی را در نقطه ای می بینیم و به جای رفتن در خط مستقیم به آن سوی آن، به راه های کج و معوج می رویم...و در نمی یابیم که هر حرکتی غیر از راستی، دور زدن و دور شدن است، دروغ راه را طولانی می کند، ریا ما را عقب می اندازد، بی انصافی ما را به دره می افکند و...

راستی کن که راستان رستند
در جهان راستان قوی دستند
سعدی»

قیمت این کتاب در چاپ جدید 25هزار تومان است. همچنین کتاب «365 روز با ادبیات انگلیسی» با قیمت 15هزار تومان و  «365 روز با سعدی» با قیمت 9هزار تومان به فروش می رسد.

و عناصر و دیدگاه‌های مطرح‌شده را روشمند كرد، درست همان‌طوركه دكارت با «كوجیتو» مساله تشكیك را كه پیش از او محمد غزالی، آگوستین و دیگران بر آن اندیشه گماشته بودند‌، روشمند كرد... این شاعران خودخوانده برای بی‌اهمیت نشان دادن ایرادات و سستی سروده‌های‌شان «پیرمرد» را سپر بلا كرده‌اند و نام لغزش‌های خود را زیر پوشش اصطلاحاتی مانند «گسترش دستور زبان»، ‌«آشنایی‌زدایی»، ‌«حس‌آمیزی» و امثال اینها پنهان می‌سازند. ...
دشنام‌های ناموسی، حالا رسیده است به شعارهای ضد میهنی... حذف نود فقط بر می‌گشت به حذف مرجعیت اجتماعی به دست گروهی که هیچ مرجعیتی نداشتند!... یک شترمرغ می‌آورم که در یک مسابقه‌ی رقاصی برنده شده است.... در ارشاد کسی می‌نشست که ماموریت‌ش کشیدن ماژیک روی تصاویر زنان برهنه‌ی مجلات بود... هیچ‌کدام در هیچ کاری حرفه‌ای نشدید... با ستاره مربع این بحران را حل کن مدیر شبکه! ...
برای وصل‌کردن آمده بود، وقتی همه در پی فصل بودند. سودای «مکتب تلفیق» داشت، وقتی «مکتب تفکیک» فراتر از نام یک جریان فکری، توصیفی بود برای کنش غالب فعالان مذهبی و سیاسی. دنبال تطبیق بود. دنبال جوش‌دادن... منبر جای حدیث و آیه و تفسیر است، جای نصیحت و تذکر... موعظه‌ی واعظ قرار است کسی که پای منبر نشسته را متنبّه کند؛ نه آن‌که او را بشوراند. باید به آرامش برساندش، نه آن‌که به هیجان. ...
«مراقب قدرت دایره‌ها باش!» این توصیه‌ی مادربزرگ شافاک به نوه‌ی دختری‌اش است. به نظر او هر یک از ما درون یک مجموعه دایره زندگی می‌کنیم. دایره‌هایی که اگر مراقب منطقه نفوذ و حدود آنها نباشیم؛ خطر مرگ ما را تهدید می‌کند. مرگی در سکوت و بی‌ هیاهو... ...
نوشتن برایم هم دشوار است و هم آسان... با آثار هنری، كتاب و آدم‌های بی‌نظیری هم برخورد كرده‌ام اما در لحظه‌ای اشتباه و هیچ اتفاقی نیفتاده است... كلاس درس پادزهری است برای داشتن سیاستمدارهایی كه داریم و اتفاق‌هایی كه در جهان اطراف‌مان روی می‌دهد. ...