«سیدمهدی شجاعی»، قصه‌ای از کلیله و دمنه را برای نوجوانان بازنویسی کرد.

ایبنا: «سیدمهدی شجاعی» انگار این روزها دوباره برگشته است به حال و هوای بیست سال قبل. همان سال‌هایی که بیش‌ترِ آنچه می‌نوشت، برای نوجوان‌ها بود.

شجاعی، با این‌که نویسنده‌ی نوجوان‌ها نیست؛ اما کتاب‌های زیادی برای نوجوان‌ها نوشته است. تازه‌ترین کتاب او هم اسم قشنگی دارد: «دوستی گم نمی‌شود، دشمنی هم».

سیدمهدی شجاعی، همان‌طور که گفته شد، این کتاب را بر اساس یکی از حکایت‌های قدیمی کتاب معروف کلیله و دمنه بازنویسی کرده است.
 
این کتاب، ماجرای آشنایی یک بازرگان با چند حیوان را روایت می‌کند و انس و الفتی که حیوانات با او می‌گیرند.

کلیله و دمنه ـ همان‌طور که می‌دانید ـ یکی از متن‌های قدیمی زبان فارسی است که در اصل به زبان غیرفارسی نوشته شده و نصرالله منشی برای نخستین بار آن را به زبان فارسی بازگردانده است.

این کتاب با تصویرگری «پژمان رحیمی‌زاده» همراه شده که این تصاویر به زیبایی کتاب افزوده است. پژمان رحیمی‌زاده در جشنواره کتاب «سلام» که هفته گذشته از سوی مجله‌ی سلام بچه‌ها برگزار شد، به خاطر تصویرگری‌های هنرمندانه‌اش جایزه گرفت. 

کتاب «دوستی گم نمی‌شود، دشمنی هم» توسط انتشارات کتاب نیستان و با قیمت 2300 تومان منتشر شده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...