کتاب «چگونگی علم؛ آنچه باید درباره علم بدانید» [The Golem: What Everyone Should Know About Science] تألیف هری کالینز [Harry Collins] و ترور پینچ [Trevor Pinch] با ترجمه مرتضی هادی جابری مقدم به همت گروه فلسفه و کلام سازمان سمت منتشر شد.

چگونگی علم؛ آنچه باید درباره علم بدانید» [The Golem: What Everyone Should Know About Science] هری کالینز [Harry Collins] و ترور پینچ [Trevor Pinch]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «چگونگی علم؛ آنچه باید درباره علم بدانید» به عنوان یکی از منابع قابل استفاده برای دروس «فلسفه علم»، «تاریخ علم»، و «جامعه‌شناسی علم» برای دانشجویان رشته‌های فلسفه در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد ترجمه شده است. این کتاب به عنوان یکی از منابع قابل استفاده برای درس «روش تحقیق» برای دانشجویان کلیه رشته‌های علوم اجتماعی و علوم انسانی در مقاطع تحصیلات تکمیلی پیشنهاد می‌شود. علاوه بر جامعه دانشگاهی، سایر علاقه‌مندان نیز می‌توانند از این اثر بهره‌مند شوند.

در بخشی از یادداشت مترجم در مورد انگیزه ترجمه این اثر آمده است: طی سال‌ها هم‌نشینی با اصحاب دانشگاه و حوزه، چه استادان و چه دانشجویان، به‌تفطن و تعجّب دریافته‌ام که تلقّیِ تأمل‌برانگیز و تأثیرگذاری از «علم» و متعلَقِ «علمی‌بودن» و به‌ویژه «روش علمی» در میان هست و این تلقی در سایر اقشار جامعه هم (که به خیالم تا حدود زیادی باورهای خویش در موضوع حاضر را از گروه نخست اخذ می‌کنند) هواخواه دارد. با مرور زمان و به اقتضای موقعیت‌های مختلف و قرارگرفتن در مواضع متفاوت از کارکردهای سهمگین و گستردۀ این تلقی آگاهی یافته‌ام؛ کارکردهایی که به‌تدریج به ایدئولوژی صلب، خشن و مندرسی تبدیل شده‌اند و در مقیاس‌های نظر تا عمل، اغلبِ رویه‌های مرسوم در حوزه‌های متعدد و متنوع حیات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران معاصر را در بر گرفته‌اند. ایدئولوژیِ اصالتِ علم چنان سازمان‌یافته در نهاد دانشگاه (و حتی حوزه) و خاصه در رشته‌های مرتبط با «انسان» رخنه کرده که باعث سر در گمی، بی‌حاصلی و نازاییِ کلیۀ این رشته‌ها در کشور شده است. مروری بر روندها و رویه‌های نهادهای مرتبط و آرا و افکار مسلط هم نشان می‌دهد که به تغییر این شرایطِ عقیم در آیندۀ نزدیک امیدی نیست. این ایدئولوژیِ مسلط، در قالب رویه‌های روزمره، اندک منافذِ موجود در عرصه‌ها و امکان‌های پژوهشیِ خارج از رسوم، مناسک و آدابِ تعریف‌شده را هم تهدید و هم تحدید می‌کند. چنین مناسکی، که هم محصول ایدئولوژیِ مذکور و هم مقوم آن‌اند، صرفاً به عمق ناکارآمدی موجود می‌افزایند؛ مناسکی که پیوسته، با هدف تقویت یا تغییر شکل «چارچوب‌های» ناکارآمدِ موجود، در هیئت دستورالعمل‌ها و ضوابط تدوین و صادر می‌شوند. پرداختن به این مقولۀ غم‌افزا مجال مفصلی را می‌طلبد که از عهدۀ این قلم و این نوشتار خارج است. اشارۀ مختصر به آن در اینجا برای بیان اهمیت پرداختن به کتاب چگونگی علم و تأمل در مطالب آن است.

برای این منظور اشاره به برخی از ویژگی‌های محوری و مبنایی این ایدئولوژیِ فراگیر، که به گمانم استوانه‌های مقوم آن‌اند، زمینه را برای توجه خوانندگان محترم به ارزشِ پژوهش سترگِ دو تن از پیش‌قراولان علم‌شناسی معاصر، پروفسور هری کالینز و پروفسور ترِوِر پینچ در کتاب چگونگی علم بیشتر فراهم خواهد ساخت. اگر از مؤمنانِ خاص و عام و پیروان ارتدوکس ایدئولوژی مذکور از دلایل ایمان راسخشان جویا شویم، می‌توانیم به‌سادگی ویژگی‌های موردنظر را دریابیم: «علم از ظنیّات، توهّمات، تعلّقات بَری است. علم از امور یقینی و قطعی و اثبات‌پذیر سخن می‌گوید. یافته‌های مبتنی بر روش علمی وجهی آفاقی دارند و فارغ از انفس‌اند و تفسیرپذیر نیستند. این یافته‌ها در مسیری دقیق، روشن و قابل اعتماد و اتّکا به دست می‌آیند. روش علمی روشی عقلانی است و پیروی‌کردن از آن پیشرفت را در تمام عرصه‌ها تضمین خواهد کرد. به این ترتیب دستاوردهای علمی وجهی جهان‌شمول و کارآمد دارند…»

به تعبیر کالینز و پینچ، چنین باورهایی باعث شده‌اند در گروهی از پیامبران این ایدئولوژی و مؤمنان به آن، توهم نامیمون خدایی ایجاد شود. شاید نویسندگان کتاب نیز پس از مواجهه با چنین تلقیِ تعمیم‌یافته‌ای مؤکداً در مطلع کتاب به همه توصیه کرده‌اند این کتاب را بخوانند. به گمانم تلاش موشکافانه و وسواسِ وصف‌ناپذیر نویسندگانِ کتاب، در تأمل ایشان در بخشی از این دعاوی رایج پیرامون علم، در ادامۀ تلاشی است که تامس کوهن در اثر مهم خویش، ساختار انقلاب‌های علمی، آغاز کرده بود. به‌عبارت دیگر این گروه از اندیشمندان علم‌شناس با جستجو در مستندات مربوط به بخش‌های مهم، و به تعبیری قله‌های نامدارِ تاریخ علم، تصورات رایج از آن‌ها را در معرض دید عموم قرار می‌دهند. به نظر می‌رسد قله‌ها و بخش‌های منتخب تأثیر بسزایی در تقویم و تقویت باور عمومی دربارۀ علم و قابلیت‌های آن داشته‌اند، قله‌هایی چون نسبیت و گداخت سرد که فصل مجزایی از فصول هفت‌گانۀ کتاب به هریک از آن‌ها اختصاص یافته است. شاید تجربۀ قرارگرفتن در معرض چنین چالشی، تجربه‌ای مهم و لازم باشد: چالش میان باورهای رایج و سخت‌کیشانه دربارۀ علم و روش علمی از یک‌سو و واقعیت‌های دودکنندۀ این باورها از سوی دیگر. چالشی که تصور می‌کنم به‌خوبی در این کتاب آراسته و پرداخته شده است.

همچنین در پیشگفتار این اثر به قلم مؤلفان آمده است: این کتاب برای عموم کتاب‌خوانانی است که می‌خواهند بدانند علم واقعاً چگونه کار می‌کند و چقدر به متخصصان اقتدار می‌بخشد؛ این کتاب برای دانش‌آموز یا دانشجویی است که در مدرسه یا دانشگاه به مطالعۀ علم می‌پردازد؛ و برای آن‌هایی است که کلاس تاریخ، فلسفه یا جامعه‌شناسیِ علم را تازه شروع کرده‌اند. در مجموع، این کتاب برای شهروندی است که در جامعه‌ای تکنولوژیک زندگی می‌کند. کتاب کار مورخان و جامعه‌شناسان حرفه‌ای را برای مخاطبِ عام‌تر متناسب و تعدیل می‌کند. فصول کتاب خاستگاه‌های متفاوتی دارند. پاره‌ای از آن‌ها بر کار خود ما بنا نهاده شده‌اند و برخی بر برداشت‌های ما از منتخبی از چند کتاب و مقاله در تاریخ و جامعه‌شناسی علم هستند که رویکردی غیر واپس‌نگر به گذشته اتخاذ می‌کنند. در این موارد برای کسب اطلاعاتِ بیشتر، بر نویسندگان اصلی متکی بوده‌ایم و نیز منابع اتفاقی و پراکنده از داده‌های آرشیوی داشته‌ایم. در انتخاب فصول برای نمایاندن و نشان‌دادن علم به داده‌های در دسترس محدود بوده‌ایم. اما با وجود این محدودیت، از دو طریق کاوش کرده‌ایم. ما از بین علوم زیستی و علوم فیزیکی دست به گزینش زده‌ایم و بخش‌هایی از علم شناخته‌شده و مشهور را در کنار علم نسبتاً معمولی و آنچه علم بد نامیده می‌شود انتخاب کرده‌ایم. این کار را ازآن‌رو انجام داده‌ایم که می‌خواهیم، در چارچوب دغدغه‌هایمان، نشان دهیم علم یکسان است؛ چه شناخته‌شده و معروف باشد چه ناشناخته؛ چه بزرگ باشد چه کوچک؛ چه بنیادین باشد چه ناپایدار و گذرا.

کتاب «چگونگی علم؛ آنچه باید درباره علم بدانید» تألیف هری کالینز و ترور پینچ با ترجمه مرتضی هادی جابری مقدم به همت گروه فلسفه و کلام سازمان مطالعه و تدوین کتاب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت) به بهای ۲۳ هزار تومان منتشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

معمار چین نوین است... افراطیونِ طرفدار انقلاب فرهنگی و جوخه‌های خاص آنها علاوه بر فحاشی در مطبوعاتِ تحت امر، به فرزندان او که در دانشگاه درس می‌خواندند حمله بردند و یکی از آنها را از پنجره به بیرون انداختند که منجر به قطع نخاع او شد... اولین و مهمترین درخواست او از آمریکایی‌ها (پس از توافق) نه وام بود و نه تجهیزات و نه تجارت، بلکه امکان اعزام دانشجو به دانشگاه‌های معتبر آمریکایی بود... می‌دانست عمده تغییرات، تدریجی است و رفتار پرشتاب، ممکن است نتیجه عکس دهد ...
بازی‌های معمول در مدرسه مجاز بود، ولی اگر خدای ناکرده کسی سوت می‌زد، واویلا بود... جاسوسی و خبرچینی از بچه‌ها و معلمان نزد مدیریت مدرسه معمول بود... تعبد و تقید خود نسبت به مذهب را به تقید به سازمان تبدیل کردند... هم عرفان توحیدی دارد، هم مارکسیستی است، هم لنینیستی، هم مائوئیستی، هم توپاماروبی و هم چه‌گوارایی...به این نتیجه رسیدند که مبارزه با مجاهدین و التقاط آنان مهم‌تر از مبارزه با سلطنت پهلوی است ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...