رمان نوجوان «المپیاد شاعران مشروطه» نوشته آذردخت بهرامی در انتشارات مدرسه منتشر و روانه بازار شد.

به گزارش مهر؛ «المپیاد شاعران مشروطه» ماجرای دو پسر نوجوان به نام‌های شایگان و مانی است که در کلاس ادبیات به خاطر شیطنت جریمه می‌شوند، درست زمانی که چیزی به امتحان المپیاد ریاضی شایگان نمانده. مدیر و ناظم و معاون مدرسه و حتی پدر شایگان نمی‌توانند معلم ادبیات را راضی کنند تا زمان جریمه را به عقب بیاندازد. شایگان مجبور می‌شود هم به جریمه‌شان بپردازد و هم کلاس‌های فشرده‌ی مربوط به المپیاد ریاضی را بگذراند. در این میان مانی رازی را کشف می‌کند و می‌فهمد کسی در مدرسه‌شان هست که نمی‌خواهد شایگان در المپیاد ریاضی موفق شود.

بهرامی داستان‌نویس و فیلمنامه‌نویس است. او در کارهایش به طنز هم می‌پردازد. از جمله آثار داستانی این نویسنده می‌توان به «سوتیکده سعادت»، «شب‌های چهارشنبه»، «آب و آسمان» و…اشاره کرد. همچنین او چندین قسمت از فیلمنامه سریال «شمس العماره» را نوشته است.

«المپیاد شاعران مشروطه» در ۲۱۲ صفحه و با قیمت ۴۸۰,۰۰۰ ریال در فروشگاه‌های سراسر کشور در دسترس مخاطبان قرار دارد.

انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...