«کتاب سال تئاتر ایران ۱۳۸۵» به کوشش تقی اکبرزاده و زیر نظر مجید سرسنگی در زمینه تاریخ‌نگاری با گرایش سالنامه‌نگاری فعالیت‌های آفرینشی، پژوهشی و آموزشی تئاتر ایران منتشر شد.

کتاب سال تئاتر ایران ۱۳۸۵ تقی اکبرزاده

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب در ۷۳۲ صفحه و با بهای ۵۰ هزار تومان در انتشارات و پژوهش اداره‌کل هنرهای نمایشی (انتشارات نمایش) به چاپ رسیده است.

در معرفی روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی از این کتاب عنوان شده است: تاکنون هیچ کتاب سالی درباره تئاتر ایران به زبان فارسی منتشر نشده است و «کتاب سال تئاتر ایران ۱۳۸۵» اولین کتاب سال تئاتر ایران با اطلاعاتی همچون فعالیت‌های نمایشی مراکز تئاتر ایران در سال ۱۳۸۵: ۵۴۸ مرکز اصلی و وابسته و اطلاعات فعالیت‌های آفرینشی، آموزشی و نگارشی نمایش: ۵۷۷۲ عنوان فعالیت نمایشی است.

این کتاب با نگاه توسعه‌محور به تئاتر ایران تدوین شده است و ساختار آن به‌گونه‌ای طراحی شده تا در تأمین اطلاعات بخش ایران نشریات چندگانه ITI کاربرد داشته باشد.

این کتاب محصول پژوهش‌های پیشینی است که فرآیند آماده‌سازی آن در سال‌های گذشته تدبیر شده بود و اکنون امکان چاپ آن فراهم شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...