کتاب «در حوالی عطش درام و صحنه» با زیر عنوان به‌گزیده مقالات درباره نمایش نوشته علیرضا پارسی منتشر شد.

در حوالی عطش درام و صحنه علیرضا پارسی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از هنرآنلاین، این کتاب حاوی 21 مقاله است که از سال 1360 تا دهه 90 به قلم علیرضا پارسی با رویکرد نمایش نوشته شدند و در نشریات و مجلات نشر یافتند. او با نوشتن این مقالات سعی کرده نام و یاد هنرمندان عرصه تئاتر دیروز و امروز ایران به‌ویژه در خطه گیلان را گرامی بدارد.

"گیلان قافله سالار تئاتر ایران"، "زنان گیلان پیشگامان تئاتر ایران"، "نگاهی به زندگی و اندیشه‌های فاطمه نشوری"، "نگرشی بر کارگردانی در تئاتر"، "دستیابی به هویت واقعی تئاتر"، "جستاری در کارگردانی و هدایت بازیگر در تئاتر"، "نگرشی بر بازیگری در تئاتر"، "تئاتر کودک و نوجوان؛ جایگاهی برای رشد هنرمندان آینده" و نگاهی به وضعیت نمایشنامه‌نویسی در ایران" از عناوین برخی مقالات کتاب محسوب می‌شود.

هم‌چنین مخاطبان می‌توانند مقالات "جستاری پیرامون تئاتر در دوران انقلاب اسلامی"، "تئاتر و نیازهای جامعه امروز"، "نمایشنامه‌نویسی به زبان ساده و روان"، "نگاهی به جایگاه موسیقی در تئاتر"، "نگرشی بر پیدایش تئاتر در ایران"، "کارگردانی تئاتر به زبانی ساده و روان"، "سیری در خاستگاه و پیدایی تعزیه در رشت"، "نقد تئاتر و جایگاه منتقد"، "تئاتر آینه زندگی"، "تعزیه‌خوانان صاحب‌نام و گروه فعال تعزیه رشت"، "جستاری پیرامون پیشینه، ماهیت و چگونگی اجرای شمایل‌نگاری و پرده‌خوانی" و "فطرت و جوهره تئاتر خیابانی و ارتباط آن با انسان و حیات اجتماعی" را در این کتاب بخوانند.

در بخشی از مقاله "تعزیه‌خوانان صاحب‌نام و گروه فعال تعزیه رشت" آمده است: "زنده‌یاد اسدالله خان صمصام فرزند ملا حمزه صمصام از بزرگان تعزیه و تعزیه‌خوانی گیلان از 7 سالگی وارد جرگه تعزیه‌خوانان می‌شود. اسداالله خان از بخش لشت‌نشا به رشت می‌آید و در گروه آقا سیدجواد میرجوادی به‌عنوان بچه خان تعزیه‌خوانی را شروع می‌کند. اسدالله خان صمصام 7 سال در خدمت مرحوم آقاسیدجواد می‌ماند و در این مدت در منزل آقا سیدجواد اقامت می‌کند. اسدالله خان از نظر آموزش اصول صحیح تعزیه‌خوانی از محبت‌های مرحوم آقا سیدجواد میرجوادی به خوبی بهره‌مند می‌شود و در مدت این 7 سال به‌خوبی شناخته می‌شود و صاحب شهرت و شهادت خوان ماهری می‌شود".

"در حوالی عطش درام و صحنه" با زیر عنوان به‌گزیده مقالات درباره نمایش نوشته علیرضا پارسی در شمارگان 1000 نسخه و با قیمت 25 هزار تومان از سوی انتشارات تدوین طرح‌نو روانه بازار کتابفروشی‌ها شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...