رمان «دختر گمشده» [The Missing Girl] نوشته جنی کوینتانا [Jenny Quintana] به‌تازگی با ترجمه سپیده فخارزاده توسط نشر نگاه منتشر و راهی بازار نشر شد.

دختر گمشده» [The Missing Girl] نوشته جنی کوینتانا [Jenny Quintana]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب صدوبیست‌ونهمین عنوان از مجموعه «چشم‌وچراغ» است که این‌ناشر از ادبیات جهان چاپ می‌کند.

جنی کوینتانا نویسنده انگلیسی این‌کتاب، آن را سال ۲۰۱۷ منتشر کرده است. داستان این‌رمان درباره دختر نوجوانی به‌نام آنا فلورس است که خواهر بزرگترش گم می‌شود. آنا در واکنش به این‌اتفاق و پیدا نشدن خواهرش، خانه را ترک می‌کند و سعی می‌کند تنها زندگی کند. او سعی می‌کند از خانواده‌اش دور شود و برای زندگی در خارج از کشور تلاش می‌کند. در مقطعی از داستان، زمانی که ۳۰ سال از اتفاق مفقودشدن خواهر آنا گذشته، مادر می‌میرد و او ناچار است به خانه بازگردد.

بازگشت آنا به خانه بازگشت می‌شود دوباره با واقعیت مفقود بودن خواهرش و فقدانی که در خانواده به وجود آورده، روبرو شود...

این‌کتاب با ۳۸۴ صفحه و قیمت ۷۵ هزار تومان عرضه شده‌ است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...