رمان «دختران ماه» نوشته جوخه الهارسی با ترجمه علی‌اکبر عبدالرشیدی توسط انتشارات کتاب گویا منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، رمان «دختران ماه» نوشته جوخه الهارسی به‌تازگی با ترجمه علی‌اکبر عبدالرشیدی توسط انتشارات کتاب گویا منتشر و راهی بازار نشر شده است.

این‌کتاب امسال برنده جایزه من بوکر شد و کمی پیش‌تر، ترجمه دیگری به‌قلم نرگس بیگدلی از آن، توسط نشر افراز منتشر شده است. ترجمه نشر افراز از زبان عربی و ترجمه عبدالرشیدی از زبان انگلیسی انجام شده است.

داستان رمان «دختران مهتاب» درباره ۳ خواهر به نام‌های مایا، اسما و خوله است که در روستای العوافی در عمان زندگی می‌کنند. زمان شکل‌گیری اتفاقات داستان هم زمان استعمار کشور عمان است. سه خواهر مذکور تحولات اجتماعی کشورشان و عبور از دوران استعمار به پسااستعماری را شاهد هستند. مایا بعد از یک شکست، ازدواج می‌کند. اسما به حکم وظیفه ازدواج می‌کند و خوله تمام خواستگارانش را رد می‌کند و منتظر نصیر می‌ماند؛ کسی که دوستش دارد و به کانادا مهاجرت کرده است.

طی صفحات این‌رمان مخاطب با تاریخ کشوری آشنا می‌شود که تا ۵۰ سال پیش در آن برده‌درای رواج داشت اما حالا کشوری امروزی شده است. سه خواهر حاضر در داستان هم جامعه کشورشان را بین سنت و مدرنیته می‌بینند و تناقض موجود در آن را درک می‌کنند...

مفاهیم گذشته، حال و آینده در این کتاب مدام جابه‌جا می‌شوند. شخصیت‌پردازی‌ها و صداهای مختلف هم باعث می‌شود مخاطب کتاب هر اتفاق و حادثه داستان را از چند زاویه متفاوت ببیند.

الحارثی نخستین نویسنده زن عرب است که جایزه من‌بوکر را گرفته است. او متولد سال ۱۹۷۸ در عمان و استاد دانشگاه است. او دارای مدرک دکترای ادبیات عرب از دانشگاه ادینبورگ است. این مولف، همچنین اولین نویسنده عمانی است که آثارش به زبان انگلیسی ترجمه شده‌اند. آثار الحارثی به زبان‌های آلمانی، کره‌ای، صربی و ایتالیایی هم ترجمه شده‌اند.

ترجمه انگلیسی «دختران ماه» با نام «پیکرهای آسمانی» توسط انتشارات سنداستون در اسکاتلند منتشر شده و ترجمه فارسی‌ای که انتشارات گویا از این رمان ارائه کرده، براساس این نسخه است.

علی‌اکبر عبدالرشیدی مترجم اثر هم به‌عنوان پژوهشگر، نویسنده، مترجم و مجری تلویزیون شناخته می‌شود که تالیفات و ترجمه‌های مختلفی در حوزه‌های ادبیات،‌ تاریخ و سیاست در کارنامه دارد.

این کتاب با ۴۲ هزار تومان عرضه شده است.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...