«فانتوماس علیه خون آشام‌های چند ملیتی» نوشته «خولیو کورتاسار» ‌به‌تازگی به قلم «کاوه میرعباسی» ترجمه شده است که از سوی نشر «نی» منتشر خواهد شد.

به گزارش فارس، در بخشی از این رمان آمده است: خطری بی‌امان درکمین ادبیات جهانی است: کتابخانه‌ها در آتش می‌سوزند، شاهکارهای نویسندگان بزرگ در لهیب شعله‌ها خاکستر می‌شوند یا به طرزی مرموز به سرقت می‌روند.

ادیبان و اندیشمندان دست کمک به سوی فانتوماس (ابرقهرمانی تخیلی از قماش سوپرمن و بتمن و ...) دراز می‌کنند تا از چهره‌ موجود شروری که نابودی فرهنگ جهانی را خواهان است نقاب بردارد.
در این آمیزه درخشان و طنز‌آلود رمان مدرن با داستان مصور حادثه‌ای، خولیو کورتاسار (درنقش آرتیسته)، سوزان سونتاگ (در نقش نامزد آرتیسته)، ‌آلبرتو موراویا،‌ اوکتاویو پاز و بسیاری از شخصیت‌های ادبی برجسته دیگر هنرنمایی می‌کنند.

«فانتوماس علیه خون‌آشام‌های چند ملیتی» از نظر بسیاری منتقدان، اثری آینده‌بینانه تلقی شده، زیرا در آن کورتاثار با وسعت نظر و دورنگری خیره‌کننده پدیده جهانی شدن را پیش‌بینی کرده است.
این رمان با 88 صفحه، شمارگان 3300 نسخه و قیمت هزار و پانصد تومان به چاپ خواهد رسید

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...