کتاب صوتی «آه با شین» از سوی سوره مهر تولید و عرضه شد. این اثر که یکی از سه‌گانه محمدکاظم مزینانی است، به عنوان اثر برگزیده در جایزه جلال تجلیل شده است.

آه با شین محمدکاظم مزینانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، سوره مهر الکترونیک کتاب صوتی رمان «آه با شین»، اثر محمدکاظم مزینانی را با صدای امیر تقوی تولید و عرضه کرد.

«آه با شین» دومین جلد از سه گانه مزینانی است که در قالب رمانی تاریخی به وقایع انقلاب می‌پردازد. این اثر روایتگر فعالیت یک مبارز انقلابی چپ با فضای فکری کمونیستی است که از دهه 20 شمسی و بدو تولد شخصیت اصلی داستان آغاز می‌شود و تا سال 90 ادامه دارد. در این رمان به نوعی به تناقضات و تفاوت‌های نسلی بین شخصیت اصلی و فرزندش اشاره شده است.

مزینانی در کتاب «آه با شین» راوی داستان زوال یک خاندان قجری است. داستان در سه لایه مختلف برای خواننده تعریف می‌شود. لایه صفر داستان، زمان حال شازده پنجم یا ته‌تغاری است که تا آخر، نام دقیقش مشخص نمی‌شود. مزینانی خود درباره این اثرش می‌گوید: «آه با ‌شین» بر خلاف رمان قبلی‌ام یعنی «شاه بی‌شین» که داستان زندگی شاه را روایت می‌کرد و مبتنی بر اسناد تاریخی و برگرفته از یک واقعیت بود، رمانی است که نگاهش از پایین به بالاست و در واقع در چارچوب داستان و تخیل روایت می‌شود.

مزینانی از همان ابتدا و در همان صفحات اولیه، این توانایی را دارد که مخاطب را پای حرف شخصیت‌های خود بنشاند و بعد از آن با ترفندهای داستان‌نویسی، مخاطب را از لابه‌لای حوادث عبور دهد تا با شخصیت‌ها همزادپنداری کند و در نهایت بر سر اسب خیال بنشیند و مابقی داستان را به جان گوش دهد. «آه با شین» با استفاده از نثری سلیس و لحنی مناسب، همین‌طور استفاده از تعلیق و کشش، داستان جذابی خلق می‌کند تا خواننده را در مسیر یادآوری تاریخ معاصر با خود همراه سازد. این رمان در جشنواره داستان انقلاب و جایزه جلال به عنوان برگزیده تجلیل شده است.

بشنوید:

آه با شین | محمدکاظم مزینانی | 1399.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...