"حسن فتحی" مستند زندگی زنده‌یاد نادر ابراهیمی را به تازگی کلید زده و آن را برای پخش تلویزیونی آماده می‌کند.

محمد داودی تهیه‌کننده این مستند به مهر گفت: «مستندی که فتحی درباره مرحوم ابراهیمی می‌سازد پس از آماده شدن از شبکه تهران پخش خواهد شد. چند مستند دیگر هم در دست تولید داریم که موضوع آنها مهم است و پس از تولید برای چگونگی پخش آنها برنامه‌ریزی می‌کنیم.»

مستند زندگی مرحوم مرتضی ممیز را مرتضی رزاق‌کریمی و مستندی با موضوع زندگی زنده‌یاد استاد علی‌اکبر صنعتی را منوچهر طیاب، سال گذشته ساخته‌اند. زنده‌یاد ممیز پدر گرافیک نوین ایران آذرماه 84 در 69 سالگی از دنیا رفت و استاد صنعتی مجسمه‌ساز و عضو پیوسته فرهنگستان هنر بود که بهار 85 در 90 سالگی درگذشت.

نادر ابراهیمی داستان‌نویس، فیلمساز و روزنامه‌نگار معاصر و خالق کتاب‌های ماندگار "آتش بدون دود" و «یک عاشقانه آرام»، عصر روز شانزدهم خردادماه امسال در سن 72 سالگی جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...