کتاب «معماری ایرانی: دستگاه شناسی» نوشته غلامحسین معماریان منتشر شد. به باور نگارنده، معماری ایرانی نیز چون موسیقی ایرانی دارای قالب‌ها و یا دستگاه‌هایی است که در تداوم آن نقش بنیانی داشته‌اند.

معماری ایرانی: دستگاه شناسی غلامحسین معماریان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، پژوهشگران تاریخ معماری همچون آندره گدار و پوپ، معماری ایران را بیشتر با رویکرد تاریخی تسلسلی دیده‌اند و دوره‌ها یا سلسله‌های سیاسی مبنای کار آنها بوده است. پس از آن بود که استاد محمدکریم پیرنیا رویکرد شیوه شناسی را که در کتاب «سبک شناسی معماری ایران» شرح آن داده شده است معرفی کرد.

کتاب «معماری ایرانی: دستگاه شناسی» نگاهی نو به معماری گذشته ایران دارد و با نگاهی تداومی به معماری گذشته ایران پرداخته است. به باور نگارنده، معماری ایرانی نیز چون موسیقی ایرانی که به دلیل وجود ردیف‌های دستگاهی تداوم یافته، دارای قالب‌ها و یا دستگاه‌هایی است که در تداوم آن نقش بنیانی داشته‌اند. همانگونه که نوازندگان و خوانندگان موسیقی دستگاهی ایرانی، با انتخاب یکی از دستگاه‌های هفت تا دوازده گانه، به اجرای کار خود می پردازند و خلاقیت خود را در آن چارچوب و قالب به نمایش می‌گذارند، معماران ایرانی نیز بر مبنای قالب‌ها یا دستگاه‌هایی که در ذهن خود داشتند به طراحی و اجرا می‌پرداختند.

دستگاه‌ها ساختارهایی فضایی هستند که در کارکردهای مختلف می‌توان از آنها بهره گرفت. برای نمونه بناها در دستگاه گنبدخانه‌ای کارکردهایی همچون آتشکده، مسجد، مدرسه، آرامگاه و خانقاه داشته‌اند.

در این کتاب پنج دستگاه به نام‌های گنبدخانه‌ای، ایوانی، تالارهای ستون دار، گنبدخانه-ایوان، میان سرا و دستگاه ترکیبی را خواهیم دید و در هر دستگاه بناها در یک سیر تاریخی دیده می‌شوند. در بخش‌های مختلف کتاب از حدود هشتصد و پنجاه نگاره بهره گرفته شده که بسیاری از آنها برای نخستین بار ارائه می‌شوند.

غلامحسین معماریان دارای مدرک دکترای معماری از دانشگاه منچستر انگلستان است و هم‌اکنون به عنوان عضو هیات علمی در دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران مشغول به تدریس است.

«مبنای طراحی معماری»، «نیارش سازه‌های طاقی در معماری اسلامی ایران»، «سیری در منابع نظری معماری»، «هویت شهری و معماری استان فارس»، «سیری در معماری آب انبارهای یزد»، «آشنایی با معماری مسکونی ایرانی: گونه شناسی درونگرا» و «آشنایی با معماری مسکونی ایرانی: گونه شناسی برونگرا» نام شماری از تالیفات منتشر شده معماریان است.

همچنین از میان ترجمه‌های منتشر شده این مدرس دانشگاه علم و صنعت نیز می‌توان به «گونه شناسی (تیپولوژی) اولیه» نوشته جان کارلوکاتالدی و «چگونه می‌توان یک پایان نامه تحصیلی نوشت» نوشته اومبرتو اکو اشاره کرد.

................ هر روز با کتاب ..............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...