رمان «راز فال ورق» نوشته یوستین گوردر با ترجمه عباس مخبر توسط نشر مرکز به چاپ سی‌وسوم رسید.

به گزارش خبرنگار مهر، رمان جدید این‌نویسنده چندی پیش با عنوان «دقیقا درست» و ترجمه مهوش خرمی‌پور توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر شد.

این‌نویسنده نروژی در «راز فال ورق» مانند «دنیای سوفی» جهان‌های واقعی و تخیلی را در هم می‌آمیزد و داستانی پرفرازونشیب را با مفاهیم و پرسش‌های فلسفی مخلوط می‌کند. این‌میان، مخاطب کتاب با سوال‌هایی هستی‌شناسانه روبرو می‌شود.

داستان این‌کتاب درباره سفر پسربچه‌ای به‌نام هانس با پدرش از نروژ تا یونان است. هانس طی سفر، کتابی جادویی با نوشته‌های ریز پیدا می‌کند که چهره‌های روی ورقه‌هایش جان می‌گیرند و باعث می‌شوند ماجراهای خیالی کتاب با داستان واقعی زندگی هانس مخلوط شوند.

چاپ سی‌وسوم این‌کتاب با ۳۹۰ صفحه و قیمت ۴۵ هزار و ۸۰۰ تومان عرضه شده است.

«نقد عکس (درآمدی بر درک تصویر)» نوشته تری بَرِت از دیگر آثار تجدیدچاپی این‌ناشر است که با ترجمه مشترک اسماعیل عباسی و کاوه میرعباسی عرضه شده و به‌تازگی با چاپ بیست و هشتم به بازار نشر عرضه شده است.

چاپ بیست‌وهشتم این‌کتاب، با ۲۲۹ صفحه و قیمت ۴۱ هزار و ۸۰۰ تومان به بازار آمده است.

این‌ناشر همچنین به‌تازگی چاپ هشتم «چهار گزارش از تذکره‌الاولیاء عطار» نوشته بابک احمدی را با ۲۳۴ صفحه و قیمت ۴۴ هزار تومان به بازار عرضه کرده است.

کتاب «عدالت (کار درست کدام است؟)» نوشته مایکل سندل هم دیگر اثر تجدیدچاپ نشر مرکز است که ترجمه‌اش توسط حسن افشار انجام شده و نسخه‌های چاپ پنجمش به‌تازگی با ۲۹۰ صفحه و قیمت ۴۶ هزار و ۸۰۰ تومان عرضه شده‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...