به گزارش ایبنا، حجت بداغی، نویسنده و پژوهشگر ادبی 10 کتاب داستانی و تئوری را به علاقه‌مندان کتاب و کتابخوانی پیشنهاد داده است تا در فرصت تعطیلات نوروز و روزگار کرونا آنها را مطالعه کنیم:

حجت بداغی

«کلید سیمین» اثر هوارد فیلیپس لاوکرفت با ترجمه کاتارینا ورزی از انتشارات پریان
«تقسیم» اثر پیرو کیارا با ترجمه مهدی سحابی از نشر مرکز
«بارون درخت‌نشین» اثر ایتالو کالوینو با ترجمه مهدی سحابی از انتشارات نگاه
«سلاخ‌خانه شماره ۵»، اثر کورت ونه گات جونیور با ترجمه ع ا. بهرامی از انتشارات روشنگران و مطاالعات زنان
«مرشد و مارگاریتا»، اثر میخائیل بولگاکف با ترجمه عباس میلانی از نشرنو
«گورستان پراگ»‌، اثر اومبرتو اکو با ترجمه فریبا ارجمند از انتشارات روزنه
«دیدار به قیامت»، اثر پی‌یر لومتر با ترجمه مرتضی کلانتریان از نشر آگه
«اختراع قوم یهود»، اثر شلومو زند با ترجمه احد علیقلیان از نشرنو
«مواجهه با مرگ» اثر براین مگی با ترجمه مجتبی عبدالله‌نژاد از نشرنو

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...