به گزارش ایبنا، دکتر آناندا ناتاراجان کتاب «ابزار دقیق در پزشکی» را در سال 2016 به رشته تألیف درآورد و اکنون دکتر بابک رضایی افشار آن را ترجمه کرده و در اختیار اساتید، محققان، دانشجویان و علاقه‌مندان رشته‌های مهندسی پزشکی قرار داده است.

در این کتاب ارتباط بین مهندسی و فیزیولوژی انسانی، انواع مختلف مبدل‌های مورد استفاده در ابزارهای پزشکی، جزئیات پتانسیل حالت استراحت و عمل، نظریه‌ها و انواع مختلف الکترود همراه با کاربرد آنها و جزئیات الکترودهای بیوشیمیایی، چگونگی سیگنال‌های الکتریکی دریافت شده از بدن انسان، طرح سیستم عصبی بدن، عملکردی سیستم‌ تنفسی، توزیع هوا، گردش، حجم و ظرفیت ریه، اسپیرومتر، پنوموتاچوگرافی، تبادل گاز و تجهیزات تنفسی، توصیف واحدهای درمانی، ابزارهای تحلیلی، سیستم‌های تصویربرداری پزشکی، چگونگی انتقال سیگنال بیولوژیکی، جزئیات مربوط به ایمنی الکتریکی در تجهیزات پزشکی مورد توجه قرار گرفته است.

«ابزار دقیق در پزشکی» در 12 فصل و 336 صفحه تدوین شده و با قیمت 70هزار تومان در  دسترس علاقه‌مندان است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...