رمان «سه جرم کیهانی» نوشته سیکسین لیو با ترجمه شهناز صاعلی توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر شد.

به گزارش مهر، این‌کتاب را در زمره آثار کلاسیکِ ادبیات علمی تخیلی، مانند نوشته‌های آرتور سی کلارک دانسته‌اند که در حکم نقطه‌عطفی در داستانِ علمی تخیلی چینی است. نسخه اصلی این‌کتاب در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و اولین جلد از سه‌گانه «گذشته زمین» به قلم این‌نویسنده است. سیکسین لیو متولد سال ۱۹۶۳ در چین است.

«سه‌جرم کیهانی» جایزه بهترین رمان جایزه هوگو، جایزه اول رمان علمی‌تخیلی سالانه ردیت و جایزه بهترین رمان سال ۲۰۱۴ انجمن کتابداران آمریکای چینی (سی، ای، ال، ای) را به خود اختصاص داده و نامزد بهترین رمان جوایز نیوبلا، بهترین رمان علمی‌تخیلی جایزه لوکوس، جایزه بزرگداشت جان‌.دبلیو.کمپل و جایزه رمان یپرومتئوس شده است.

ترجمه فارسی این‌کتاب با ۴۱۶صفحه و قیمت ۵۶ هزار تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...