دفتر نشر معارف انقلاب با ارسال نمابری، اخبار منتشره در رسانه‌ها و سایت‌های اینترنتی را در خصوص کتاب "هاشمی رفسنجانی، کارنامه و خاطرات 1363 - به سوی سرنوشت" کذب و بی‌اساس خواند.

به گزارش کتاب‌نیوز، در این اطلاعیه آمده است: اخبار منتشره در رسانه های ارتباطی و سایت‌های اینترنتی در خصوص کتاب "هاشمی رفسنجانی ، کارنامه و خاطرات 1363 - به سوی سرنوشت" بی اساس بوده و تکذیب می‌شود.

این ناشر آورده است: دفتر نشر معارف انقلاب از سال 1374 تاکنون کتاب‌های دوران مبارزه (کارنامه و خاطرات 1357-1313)، انقلاب و پیروزی ( 58-1357 )، انقلاب در بحران ( 1359) عبور از بحران(1360 )، پس از بحران (1361)، آرامش و چالش (1362) و کتاب اخیر "به سوی سرنوشت" (1363) را تدوین و به علاقه مندان تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی عرضه کرده است. همچنین مجموعه 10 جلدی از خطبه‌های نماز جمعه و کتاب‌های سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و نطق‌های پیش از دستور مربوط به سال‌های 1360، 1361 ، 1362 به زیور چاپ آراسته شده است.

چاپ اول "به سوی سرنوشت" نیز در اسفند 1385 به چاپ رسیده و در بیستمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران عرضه گردید. چاپ دوم این کتاب نیز به بازار عرضه شده و اکنون چاپ سوم آن آماده و در کتابفروشی‌ها توزیع شده است.

دفتر نشر معارف انقلاب در خصوص مطالب عنوان شده در کتاب "به سوی سرنوشت" و سایر کتاب‌های منتشره در اطلاعیه‌های بعدی اعلام نظر خواهد کرد.
 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...