حق انتشار سه کتاب از مجموعه «قصه‌های کوتی‌کوتی» نوشته‌ فرهاد حسن‌زاده که توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ شده‌اند، به انتشارات Mevsimler Kitab کشور ترکیه واگذار شد.

به گزارش مهر، حق انتشار (کپی‌رایت) کتاب‌های «شام سرد شد کوتی کوتی»، «سرما نخوری کوتی‌کوتی» و «دنیا را بلرزان کوتی‌کوتی» به انتشارات Mevsimler Kitab  واگذار شد.

مجموعه‌ «قصه‌های کوتی کوتی» داستان هزارپایی است که با تصویرگری هدا حدادی همراه شده و در سال‌های اخیر یکی از آثار موفق عرصه‌ ادبیات کودک و نوجوان ایران بوده است.

پیش از این حق‌نشر کتاب‌های ‌ «هستی» و «زیبا صدایم کن» از این نویسنده به انتشارات Timas Yayinlari ترکیه و «خانه‌ام کجاست» اثر رضا دالوند  نیز به ناشر دیگری از این کشور واگذار شد که در حال انجام مراحل پایانی چاپ قرار دارد.

قرار است هریک از این سه عنوان کتاب مجموعه «قصه‌های کوتی‌کوتی» با شمارگان هزار نسخه در ترکیه به چاپ برسد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...