اشتفان تسوایک

24 اسفند 1384

اشتفان-تسوایک

همه عمر چون مسافری خستگی­‌ناپذیر به جهانگردی پرداخت. چندین بار سراسر اروپا را طی کرد، به امریکای شمالی و جنوبی، هند، سیلان و افریقا سفر کرد. بر وسعت فرهنگ خود افزود و علاوه بر آشنایی با کشورها، زبان‌های گوناگون را فراگرفت. چنانکه پیش از آنکه نویسنده شود، مترجمی معروف گشت... بیشتر آثارش تحت تأثیر شدید عقاید روانکاوی هموطنش «فروی» قرار دارد.

اشتفان تسوایک، Zweig, Stefan رمان‌­نویس و مقاله‌­نویس اتریشی (1881-1942)فرزند کارخانه‌­دار ثروتمندی یهودی بود و در وین زاده شد. در جوانی به دنبال ذوق و استعداد خویش، برای تحصیل رشته ادبیات و فلسفه و تاریخ را برگزید. محیط اتریش و ارتباط مداوم آن با جهان، شوق آشنایی با دنیای پهناور را در او برانگیخت، پس همه عمر چون مسافری خستگی­‌ناپذیر به جهانگردی پرداخت. چندین بار سراسر اروپا را طی کرد، به امریکای شمالی و جنوبی، هند، سیلان و افریقا سفر کرد. بر وسعت فرهنگ خود افزود و علاوه بر آشنایی با کشورها، زبان‌های گوناگون را فراگرفت. چنانکه پیش از آنکه نویسنده شود، مترجمی معروف گشت و از آثار بودلر، ورلن، رمبو و دیگران ترجمه‌­های زیبایی به عمل آورد. کار ادبی را با سرودن منظومه‌­هایی آغاز کرد که در آنها نفوذ «ریلکه» Rilke دیده می­‌شد. از جمله منظومه تارهای نقره­‌ای Silberne Saiten (1900). تسوایک نیز مانند همه مردم وین مشتاق تئاتر بود. در شب اول هر نمایشی حضور می‌­یافت و به آثار نمایشنامه­‌نویسان بزرگ علاقه می­‌ورزید. چیزی نگذشت که خود به نمایشنامه‌­نویسی پرداخت و نمایشنامه خانه کنار دریا Das Haus am meer را در 1911 بر صحنه آورد و در 1927 شاهکار نمایشی دیگرش به نام وولپون Volpone به اجرا درآمد که اقتباسی بود از والپونی اثر بن جانسون Ben Jonson. تسوایک که در دوره جنگ جهانی اول معتقد گشته بود که نباید تفوق معنوی و فکری کلی جهانی را فدای تعصب کورکورانه و افسارگسیخته میهن­‌پرستی کرد، آثاری انتشار داد، بر ضد تجهیزات و تسلیحات جنگ مانند یرمیاس Jermias (1916) و بره مرد فقیر Das Lamm des armen (1930). وی همچنین عقیده داشت که نباید مفتون اخلاق و عادات تصنعی و ظاهری جامعه­‌ای شد که در حال انحطاط است، بلکه باید به تعمق و شناخت و تحلیل روانی آن پرداخت. از این جهت بیشتر آثارش تحت تأثیر شدید عقاید روانکاوی هموطنش «فروید» قرار دارد.

اشتفان تسوایک، Zweig, Stefan

داستان آموک
Amok (1922) سرگذشت پزشکی آلمانی است که بر اثر سرخوردگی در عشق به هند شرقی سفر می­‌کند. طبیعت استوایی و مصاحبت چند کارمند ملال­‌انگیز او را به عزلت می­‌کشاند و برای تسکین درد غربت به باده‌گساری روی می­‌آورد و با ماجراهای دیگر روبرو می‌­شود. در این اثر قدرت ویرانگر و اهریمنی عشق در زندگی آدمی مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌­گیرد و به شکلی خاص و پرهیجان و غم‌­انگیز نمودار می­‌شود. مجموعه داستان آشفتگی احساس‌ها Verwirrung der Gefuhle (1926) شامل سه داستان است که قهرمانان آنها بر اثر چیرگی عشق و عواطف، دچار کشمکش‌های اندوهباری می­‌گردند.
داستان بیست و چهار ساعت از زندگی یک زن
Twenty-Four Hours in the Life of a Woman اولین بار در 1934 به زبان انگلیسی انتشار یافت. نویسنده از قول بانویی انگلیسی نقل می‌­کند که شبی در یکی از تالارهای قمارخانه مونت کارلو با جوانی لهستانی روبرو می­‌شود که همه سرمایه خود را در قمار باخته و از شدت ناامیدی به فکر خودکشی افتاده است و وی از روی دلسوزی جوان را نزد خود می‌­برد و در طی شبی خاطره‌­انگیز پول کافی در اختیار او می‌­گذارد تا به میهنش بازگردد، جوان نیز سوگند می­‌خورد که دست از بازی بردارد. پس از چندی، زن تحت تأثیر احساس قبلی، به جستجوی او می‌­پردازد که ناگهان وی را پشت میز بازی می‌­بیند و به سرزنشش می­‌پردازد، جوان با پرتاب کردن مشتی پول به صورت زن او را تحقیر می­‌کند و به بازی ادامه می­‌دهد. بانوی انگلیسی نقل می­‌کند که سالها بعد خبر خودکشی جوان را شنیده است. در این قصه محیط قمارخانه بسیار زنده وصف شده و تحلیل روانی بسیار گویایی در آن انجام گرفته است.

بی‌قراری دل
Ungeduld des Herzens (1938) داستان افسر جوانی است که در ضیافتی با دختر جوان افلیجی که گوشه‌­ای نشسته، روبرو می­‌شود، نسبت به او احساس شفقت می­‌کند و به آشنایی با او و پدر و مادرش ادامه می­‌دهد، حتی از روی دلسوزی و تاباندن نور امید در دل دخترک به او اظهار عشق می‌­کند و قول ازدواج می­‌دهد، اما به هنگام تصمیم قاطع دچار تردید می­‌شود و برای اجتناب از ازدواج به سفری طولانی می­‌رود، دختر که همه امیدش را به جوان بسته بود، دچار اضطراب روحی می‌­شود و از ناامیدی خودکشی می­‌کند. تسوایک بدین طریق در آثار خود به وصف بحران‌هایی که ریشه‌­اش در عمیق­ترین ضمیر ناخودآگاه آدمی وجود دارد، می‌­پردازد. خاصه حالت‌های بیمارانه توجه او را بیشتر به خود جلب می­‌کند. دنباله این تحلیل‌ها را به زندگی بزرگان و نویسندگان نیز می­‌کشاند، از جمله نوشته‌­های تحلیلی او کتاب سه استاد Deri Meister  (1919) است درباره بالزاک، دیکنز و داستایوفسکی و کتاب پیکار با شیطان Der Kampf mit dem Damon (1925) درباره هولدرلین، کلایست و نیچه است که سرنوشت مشابه و غم­‌انگیزی داشته­‌اند. تسوایک در این آثار بنای کار را براساس زندگینامه آنان گذارده است تا تفسیری خاص و قطعی از این سه شخصیت به دست دهد و با آنکه شیوه نگارشش با لحنی پرطمطراق همراه است، از نقاشی عالی و تصویرهای ذهنی بدیع و موضوع غنی برخوردار است و اثری عمیق به شمار می‌­آید. تسوایک همچنین از اشخاص مهم تاریخ، زندگینامه­‌های داستانی ساخته که معروفترین آنها زندگی ماری استوارت، ماری آنتوانت و ژوزف فوشه است.

تسوایک در 1934 اتریش را ترک کرد و در لندن مستقر شد و به تابعیت انگلستان درآمد. پس از آن به امریکا رفت. چند ماه در حومه نیویورک به سر برد و در اوت 1941 مصمم شد که در برزیل اقامت کند. در این کشور بود که از پیروزی‌های هیتلر و وضع مبهم و تاریک اروپا سرخوردگی یافت و به اتفاق همسرش خودکشی کرد و زندگینامه شخصی او با عنوان دنیای دیروز Die Welt von Gestern که تازه به پایان رسیده بود، در 1948 منتشر شد.

ترجمه به فارسی: آموک- آخرین پیام- بازی‌های خطرناک- بدبختی روشنفکران- بیست و چهار ساعت زندگی یک زن- تأثیر محیط در زن- ترس- ترس و یک دقیقه جنون- تقدیر- تولستوی- حساس‌ترین دقایق تاریخ بشری- در برابر خدا- دنیای امروز- دنیای دیگر- رئیس دادگاه- ژوزف فوشه- سه استاد سخن (بالزاک- داستایفسکی- دیکنس)- شب رؤیایی یا شب عجیب- شطرنج‌باز- شوهر باعاطفه- عشق زیر آسمان شرق- عشق و نومیدی- فروید- کازانوا- کاشف مانیتیسم گل‌های سفید- ماجرای آغاز شب- ماجرای جوانی یک استاد- ماجرای دریاچه‌ی ژنو- ماری آنتوانت- ماری استوارت- ماژلان- مالک سانفرانسیسکو- ماکسیم گورکی روسی- مجموعه‌ی نامرئی- مشعل مدفون- معشوقه‌ی ناشناس- نامه‌ی یک زن ناشناس- نخستین مردی که دور کره‌ی زمین گردش کرد- ندای وجدان- نیرنگ زنان- ویرا، رئیس دادگاه- هوسران- یک قلب آشفته.
داستان‌های «لوند، رسوایی و جیب‌بر» که از تسوایک نیست به نام او انتشار یافته.

زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی  م

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

نماینده‌ی دو طیف متفاوت از مردم ترکیه در آستانه‌ی قرن بیستم‌اند... بر فراز قلعه‌ای ایستاده که بر تمامی آن‌چه در طی قرن‌ها به مردم سرزمین‌اش گذشته اشراف دارد... افسری عالی‌رتبه است که همه‌ی زندگی خود را به عشقی پرشور باخته، اما توان رویارویی با معشوق را ندارد... زخمی و در حالتی نیمه‌جان به جبهه‌های جنگ فرستاده می‌شود... در جایی که پیکره‌ی روح از زخم‌های عمیق عاطفی پر شده است، جنگ، گزینه‌ای است بسی بهتر از زیستن در تلخیِ حسرت و وحشتِ تنهایی ...
از اوان‌ جوانی‌، سوسیالیستی‌ مبارز بود... بازمانده‌ای از شاهزاده‌های منقرض شده (شوالیه‌ای) که از‌ حصارش‌ بیرون‌ می‌آید و در صدد آن است که حماسه‌ای بیافریند... فرانسوای‌ باده گسار زنباره به دنیا پشت پا می‌زند. برای این کار از وسایل و راههای کاملا درستی استفاده نمی‌کند‌ ولی‌ سعی در بهتر شدن دارد... اعتقادات ما با دین مسیح(ع) تفاوتهایی دارد. و حتی نگرش مسیحیان‌ نیز‌ با‌ نگرش فرانسوا یا نویسنده اثر، تفاوتهایی دارد ...
فرهنگ و سلطه... صنعت آگاهی این اعتقاد کاذب را برای مردم پدید می‌آورد که آنها آزادانه سرنوشت خود و جامعه‌شان را تعیین می‌کنند... اگر روشنفکران از کارکردن برای صنعت فرهنگ سر باز زنند، این صنعت از حرکت می‌ایستد... دلش را خوش می‌کرد سلیقه‌اش بهتر از نازی‌هاست و ذهنیت دموکراتیک خویش را با خریدن آنچه نازی‌ها رو به انحطاط می‌خواندند، نشان دهد... در اینجا هم عده‌ای با یکی‌کردن ادبیات متعهد با ادبیات حزبی به هر نوعی از تعهد اجتماعی در ادبیات تاخته‌اند ...
دختر بارها تصمیم به تمام‌کردن رابطه‌شان می‌گیرد اما هر بار به بهانه‌های مختلف منصرف می‌شود. او بین شریک و همراه داشتن در زندگی و تنهابودن مردد است. از لحظاتی می‌گوید که در تنهایی گاهی به غم شدیدی دچار می‌شود و در لحظه‌ای دیگر با خود تصور می‌کند که شریک‌شدن خانه و زندگی از تنها بودن هم دشوارتر است و از اینکه تا آخر عمر کنار یک نفر زندگی کند، پیر شود، گرفتار هم شوند و به نیازها و خُلق و خوی او توجه کند می‌نالد ...
دکتر مجد در کتاب «قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران» برای اولین بار اسناد مربوط به قتل عام بیش از 10 میلیون ایرانی در قحطی «عمدی» جنگ جهانی اول را با تکیه بر اسناد و مدارک و گزارش‌های آرشیو وزارت امور خارجه‌ی آمریکا و آرشیو روزنامه‌ها منتشر کرده است... در ایرلند مردم برای یادآوری جنایت بریتانیا در قحطی سیب‌زمینی؛ هر سال هفته‌ی بزرگداشت کشته‌شدگان قحطی دارند... ملت ایران به ققنوس تشبیه شده و به فاجعه عادت کرده است ...