مردی پوستین میراث بر دوش، نومید از ظهور کاوه، اندوه راز خاطر خود آب‌یاری می‌کند و حتی طلوع خورشید را جز به هیئت «شعله ور خون بوته مرجانی» که بال کبوتران صبح‌گاهی را خونین کرده است، نمی‌بیند... اغلب شعرهای "آخر شاهنامه"مضمونی اجتماعی سیاسی دارد و به تعبیری،‌ فریادی است برخاسته از دردی مشترک که جو سال‌های پس از کودتای 28 مرداد 1332، به خصوص فضای روشنفکری ایران آکنده از غم و یاس را نشان می‌دهد.

معرفي کتاب نقد کتاب خريد کتاب دانلود کتاب زندگي نامه بيوگرافي
آخر شاهنامه.
سومین مجموعه شعر مهدی اخوان ثالث (م.امید) (1307-1369).  شامل بیست و هشت سروده که نخستین بار در سال  1338 چاپ و منتشر شد. با انتشار آن انتظار کسانی که به شاعر «زمستان»، چشم امید دوخته بودند برآورده شد. شاعری با زبان و بیان بدیع و حرف و حدیث مشخص، مردی پوستین میراث بر دوش، نومید از ظهور کاوه، اندوه راز خاطر خود آب‌یاری می‌کند و حتی طلوع خورشید را جز به هیئت «شعله ور خون بوته مرجانی» که بال کبوتران صبح‌گاهی را خونین کرده است، نمی‌بیند.

در این مجموعه، شاعر بیش یا کم دست‌اندازهای بیانی خاص نیما را پشت سر گذاشته و در جاده هموار زبان خویش به راه افتاده است. به همین دلیل اگر کتاب "زمستان" فقط شامل چند شعر موفق اوست، در "آخر شاهنامه" چهره ممتاز او به عنوان شاعری طراز اول و صاحب سبک در آیینه اغلب اشعارش پیداست. در این مجموعه با چند گونه شعر می‌توان برخورد. نخست با نوع شعرهای "کاوه یا اسکندر"، "آخر شاهنامه" و "میراث" نخستین و به عنوان بهترین چارپاره اخوان و دومین به اعتبار حماسه از یادرفتگی و بربادفتگی و بی پناهی، و سومین به نشانه اولین "بازتافت" ذهنی اخوان نسبت به نیاکان خود. هر سه شعر از میان شعرهایی که به قول شاعر روی با فقر و نکبت امروزین و فخر و عظمت گذشته ایران زمین دارند، از مهم‌ترین آثار او به شمار می‌روند. دوم شعر‌هایی چون "سبوی تشنه" و "مرداب" که هر دو از عینی‌ترین و تصویری‌ترین اشعار اخوان ثالث محسوب می‌شوند و از نخستین اشعاری هستند که از دید یاس‌آمیز فلسفی او حکایت می‌کنند. اخوان در این دو شعر در کنار جویبار از تهی سرشار و مرداب عمر او باری خیمه زده است که می‌توان اوج و موج یاس را در آنها دید.


سوم شعرهای ساده و اندوهناک "دو دریچه"، "خزانی" و "قاصدک" که از با حال‌ترین و مؤثرترین شعرهای مترنم زمزمه‌پذیر اوست. چهارم نوع اشعار وصفی همچون "طلوع" و "بازگشت زاغان" - آن با مداد نقره‌ای شاد کبوتران سپیدش و این با شامگاه خاکستری غم‌‌انگیز کلاغان سیاهش- و در آخر،  «غزل 3» که از زمره مهم‌ترین و منحصرترین غزل‌واره‌های روزگار ماست و از هر لحاظ مستثنا- شعری که فقط از چشمه ذهن و در مسیر زبان اخوان می‌توانست جوشان و جاری شود.

اغلب شعرهای "آخر شاهنامه"مضمونی اجتماعی سیاسی دارد و به تعبیری،‌ فریادی است برخاسته از دردی مشترک که جو سال‌های پس از کودتای 28 مرداد  1332، به خصوص فضای روشنفکری ایران آکنده از غم و یاس را نشان می‌دهد. "آخر شاهنامه" و دو اثر دیگر اخوان، "زمستان" و "از این اوستا"، راه‌گشای شعر اجتماعی فارسی که در جریان مبارزه مشروطه‌خواهان با نام شعر مشروطیت به قلمرو ادب فارسی راه یافت و به کمک قریحه سرشار و قدرت شاعری اخوان، در شعر بسیاری از شاعران هم‌عصر و پس از او تاثیر گذاشت.

محمد حقوقی. میمنت میرصادقی. فرهنگ آثار ایرانی اسلامی. سروش 

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...