دراماتورژی ایده و پدیده کاغذ | اعتماد


پس از چهار سال که نمایش «شکوفه‌های گیلاس» اجرا شد متن آن به چاپ رسید؛ بی‌شک مطالعه آن پر از لطف خواهد بود چرا که آن نمایش بی‌آنکه دوربینی آن را ثبت کند از ماندگاران صحنه بود و حال با خواندن متن به بنیان‌های دراماتورژیک آن پی خواهیم برد.

شکوفه‌های گیلاس سیدمحمد مساوات

پیش از آنکه به سراغ تحلیل نمایشنامه آقای [محمد] مساوات بروم باید مختصر تاریخچه‌ای در باب ارتباط فلسفه و تئاتر بیان کنم. از نطفه نمایش و فلسفه در هم تنیده بوده‌اند. در یونان باستان، تراژدی (نظیر «آنتیگونه»ی سوفوکلس) و کمدی (مانند «ابرها»ی آریستوفان) راهی برای طرح مسائل اخلاقی و اجتماعی بودند. افلاطون خود متونی حاوی دیالوگ می‌نوشت و ارسطو در «فن شعر» بر نقش ارزشی تراژدی تأکید کرد. پس از آن، در دوران روشنگری نمایشنامه‌نویسانی همچون لسینگ در «ناتان خردمند» به موضوعات مدارا و عقلانیت پرداخته‌اند.

در سده نوزدهم و بیستم، فلسفه اگزیستانسیالیسم و جنبش ابزورد (نظیر «در انتظار گودو»ی بکت، ۱۹۵۳) مبنایی برای خلق نمایش‌های جدید شد. به عنوان مثال، سارتر با «دوزخ» (۱۹۴۴) مفهوم «جهنم همین دیگرانند» را نمایش داد و کامو در نمایش «کالیگولا» (۱۹۴۵) به پوچی و ستمگری پرداخت. همچنین نمایشنامه‌نویسان معاصر مانند پیراندلو و استاپارد با بازخوانی موضوعات فلسفی و طنزآمیز، «درام اندیشه» را پدید آوردند. پوشنر تأکید می‌کند که فیلسوفانی چون وایلد و برتولت برشت برای خلق «درام ایده» از آموزه‌های افلاطون الهام گرفته‌اند؛ به بیان دیگر، تئاتر و فلسفه همیشه ‌در صحنه تاریخ درهم‌آمیخته بوده‌اند.

و اما مفهوم و تاریخچه دراماتورژی ایده؛ دراماتورژی عموما به طراحی ساختار نمایشی گفته می‌شود، اما «دراماتورژی ایده» مفهوم ویژه‌ای دارد: توجه سازمان‌یافته به مفاهیم و عقاید. در این رویکرد، نمایشنامه و اجرا به مثابه بستری برای طرح ایده‌های فلسفی یا اجتماعی تبیین می‌شوند. چمرز (۲۰۱۰) می‌نویسد دارماتورژها می‌بایست دانش گسترده از تاریخ و نظریه تئاتر را به «ایده‌های کاربردی» تبدیل کنند. به عبارت دیگر، دراماتورژ ایده‌ها را می‌کاود و آنها را در خدمت روایت صحنه‌ای درمی‌آورد. اریکا فیشر-لیشته (۲۰۱۸) نیز تئاتر فلسفی را مفهومی می‌داند که از آموزه‌های برشت در تئاتر اندیشه و تفکرات شیلر و گوته پیرامون «پرورش‌گرایی» نشأت می‌گیرد. به عنوان مثال، برشت در نسخه خود از «آنتیگونه» (چور، ۱۹۴۸) و گوته در «یون» (ویمار، ۱۸۰۲) از صحنه برای آموزش و تربیت تفکری خاص بهره جسته‌اند. در مجموع، دراماتورژی ایده بر این اصل تکیه دارد که اجرای نمایش می‌تواند عرصه آزمون ایده‌های فلسفی یا اخلاقی باشد، خواه با افلاطونی کردن دیالوگ‌ها، خواه با چالش مستقیم مخاطب نسبت به یک مفهوم. چنین رویکردی به تئاتر امکان می‌دهد تا همزمان هم سرگرم‌کننده باشد و هم در سطح نظری مخاطب را به فکر بیندازد. و اما مساوات در این میان چنان حکمت شرقی و صحنه تئاتر و حتی صفحه کاغذ را در فرم دراماتیک ورزیده که گویی از درام فلسفه‌اش ساخته شده است یا لااقل این دو درهم تنیده‌اند زیرا هر واژه پدیده‌ای است که ایده را تبیین می‌کند بی‌آنکه از جهان درام قدمی به بیرون بردارد.

در کلاس‌های نمایشنامه‌نویسی یک اصل کلاسیک همیشه گوشزد می‌شود: «توضیح صحنه ننویس؛ همه‌چیز را در دیالوگ بیاور.» اما ما دیگر در جهان کلاسیک زندگی نمی‌کنیم و مساوات به عنوان انسانی معاصر از دستورات صحنه هم نگذشته و واژگان آن را به امری دراماتیک تفضل داده است و اساسا با در نظر گرفتن آن شرایط است که هنگام خواندن خود را در جهان متن غرق خواهیم کرد و این پایداری معنا را با اصول ساختاری می‌رساند که حتی یک واژه هم در این متن اضافی نیست که هیچ نقطه‌ها و سه نقطه‌ها هم ضروری است چرا که امر نشانه‌ای با امر پدیداری ترکیب می‌شود و ما آن را از روی کاغذ احساس می‌کنیم. اگر قصد خواندن این تئاترنوشت را دارید لطفا سرسری از بعضی صفحات نگذرید و فکر نکنید که عاری از اطلاعات است بلکه آن سکوت‌های سه‌نقطه‌مسلک خود اصل ماجرا است؛ تحول و زیرمتن کنشگری در همان فضای ساکت رقم می‌خورد که ما به عنوان خواننده باید این آداب خوانندگی را رعایت کنیم تا لذت کافی ببریم. همیشه این را در نظر بگیرید که در این گرانی کاغذ مولف بی‌دلیل چنین کاری نمی‌کند و اساسا چینش کلمات در صفحه مخصوصا برای کاراکتر سایه فکر شده است. از طرفی هم در همان ابتدا می‌گوید که این دیالوگ‌ها برای دهان بازیگر نیست برای ذهن اوست که تجلی کلمه‌شده‌اش را در جای‌نوشت کتیبه‌ای خواهیم دید و اساسا ما به سکوت دعوت می‌شویم؛ پس با ورق زدن هم می‌شود در لحظه حال هم‌راه امر دراماتیک شد و این شگفتی از پس کمتر متنی برمی‌آید. نمونه دیگر چنین فضایی را در رمان علی شمس با عنوان «گزارش گمان‌شکن» دیده‌ می‌شود اما تفاوت در این است که در رمان با توصیفات بسیار به آن جهان خواهیم رفت اما در متن مساوات با کمترین کلمات پا جای پای او می‌گذاریم.

چنانچه اشاره شد در این متن بسیاری از اصول کنار گذاشته شده‌اند و ساختار گفتمان خود را تبیین می‌کند پس پست‌دراماتیک دانستن آن بدیهی است. این نکته را گوشه ذهن خود داشته باشیم که هر کنش دراماتیکی اگر فرزند خلف زمانه ما باشد به احتمال زیاد پست‌برشتی خواهد بود. چند دقیقه به سال 1400 نگاه کنید؛ نیمه اول سال همچنان در اپیدمی کرونا می‌گذرد و انسان‌ها باید در تنهایی خود بمانند تا آسیب نبینند و در این تنهایی انسان به بی‌زمانی می‌رسد چون در ذهن خود فرو می‌رود و اول از همه خود را سوژه می‌بیند و این سوژگی در متن مساوات تبدیل به بی‌زمانی متافیزیکی شده است چون آمیخته با فلسفه شرقی است و همواره ما را به سکوت تشویق می‌کند؛ سکوت یعنی تامل و ایستادن. و چنین است که هر گاه این کتاب را در دست بگیریم به اکنونیتی بی‌زمان خواهیم رفت که دروازه‌اش پدیده کاغذی است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...