ویدا اسلامیه دربارۀ ترجمه رمان «بایگانی کودکان گمشده» [Lost Children Archive] اثر «والریا لوئیزلی» [Valeria Luiselli] می‌گوید: مهاجرت غیرقانونی، آوارگی کودکان و همچنین از بین رفتن قلمروی سرخپوستان از مهمترین موضوعاتی است که نویسنده در این رمان با بهره‌گیری از خرده روایت‌های متعدد می‌کوشد به مخاطب منتقل کند.

بایگانی کودکان گمشده» [Lost Children Archive اثر «والریا لوئیزلی» [Valeria Luiselli]

ایبنا به مناسبت انتشار رمان «بایگانی کودکان گمشده» با ویدا اسلامیه گفت‌وگو کرده است. خانم مترجم درباره اثر جدید خود می‌گوید: این رمان اثر والریا لوییزلی نویسنده جوان مکزیکی است که در ایالات متحده زندگی می‌کند و تاکنون فقط پنج کتاب از وی منتشر شده است. با این حال، اکثر آثار وی مورد استقبال زیادی قرار گرفته و برنده یا نامزد جوایز مطرح شده‌اند.

این مترجم درباره موضوع محوری رمان گفت: «بایگانی کودکان گمشده» داستان سفر یک خانواده است؛ پدر و مادر و دو فرزندشان که سفری را تجربه می‌کنند و حوادث اصلی داستان در دل همین سفر رخ می‌دهد. نویسنده در این کتاب نشان می‌دهد که چه عواملی می‌توانند در تحکیم یا ازهم‌پاشیدگی خانواده موثر باشند.

اسلامیه افزود: البته سبک نویسنده به گونه‌ای است که مفاهیم مورد نظر خود را به صورت زیرپوستی به مخاطبش منتقل می‌کند و از خرده‌روایت‌های متعدد بهره می‌گیرد تا مفهوم مورد نظر خود را برساند. در پایان داستان وقتی مخاطب این مفاهیم را در ذهن خود در کنار هم قرار می‌دهد، پیام اصلی نویسنده در ذهنش شکل می‌گیرد.

وی سبک خاص و متفاوت لوییزلی را یکی از ویژگی‌های اصلی کتاب دانست و گفت: نوع داستان‌پردازی نویسنده که خاص او محسوب می‌شود، برای من جذابیت زیادی داشت. در واقع او از خط مستقیم روایی برای بیان داستان استفاده نمی‌کند و برای شخصیت‌پردازی از فلاش بک‌هایی استفاده می‌کند. این روند باعث می‌شود وقایعی از مقاطع مختلف زندگی‌ شخصیت‌ها کنار هم قرار بگیرند و کلیت داستان را تشکیل بدهند.

اسلامیه که ترجمه مجموعه داستان‌های هری پاتر را درکارنامه دارد درباره دیگر مضامین محوری کتاب «بایگانی کودکان گمشده» چنین توضیح داد: در این کتاب چند موضوع به طور ویژه مهاجرت غیرقانونی مکزیکی‌ها به آمریکا و مصائبی که تحمل می کنند، آوارگی و ازبین‌رفتن کودکان و همچنین ازمیان‌رفتن قلمروی سرخپوستان و اینکه چگونه تدریجا انسجام اجتماع خود را از دست دادند، مطرح می‌شود.

ویدا اسلامیه

وی درباره راوی داستان نیز چنین توضیح داد: داستان در ابتدا با زاویه دید اول شخص، از زبان مادر خانواده روایت می‌شود. اواسط داستان پسر 10 ساله خانواده روایت را بر عهده می‌گیرد و مخاطب با دیدگاه این پسربچه همراه می‌شود. در انتهای داستان بار دیگر داستان از زبان مادر خانواده روایت می‌شود. البته در بخشی از کتاب، راوی سوم شخصی هم داریم. در واقع کتاب بسیار کوتاهی در میانه این رمان خوانده می‌شود که راوی‌اش سوم شخص است و باعث ورود یک داستان در دل داستان اصلی می‌شود.

مترجم رمان «قتل در آسمان» اثر آگاتا کریستی در پایان گفت: مخاطب رمان «بایگانی کودکان گمشده» نباید به دنبال ماجرا باشد. این رمان از آن داستان‌هایی است که مخاطب را به فکر وا می‌دارد. ممکن است ابتدای داستان روند کندی داشته باشد؛ اما در ادامه خواننده نمی‌تواند کتاب را زمین بگذارد.

والریا لوییزلی متولد ۱۶ آگوست ۱98۳، نویسنده‌ای مکزیکی است که در ایالات متحده زندگی می کند. لوییزلی در مکزیکوسیتی به دنیا آمد. او پس از فارغ‌التحصیلی در رشته فلسفه از دانشگاه مکزیکو، به نیویورک نقل مکان کرد. لوییزلی به تحصیل در رشته ادبیات تطبیقی در دانشگاه کلمبیا روی آورد و تا مقطع دکترا پیش رفت. او در دانشگاه هوفسترا، ادبیات و نویسندگی خلاق درس می‌دهد و با گالری‌های هنری مختلف نیز همکاری می کند.

نسخه اصلی رمان «بایگانی کودکان گمشده» با عنوان « Lost Children Archive» در سال ۲۰۱۹ منتشر شد. این نخستین رمانی است که نویسنده مکزیکی این کتاب به زبان انگلیسی نوشته و برنده و نامزد چند جایزه ادبی در آمریکا شده است.

سال گذشته و در مراسم اعطای جوایز سالانه ادبی «فولیو» که به دلیل شیوع ویروس کرونا به صورت آنلاین برگزار شد، جایزه نخست و ۳۰‌هزار پوندی این رویداد ادبی به «والریا لوییزلی» نویسنده مکزیکی رمان «بایگانی کودکان گمشده» رسید.

در بخشی از معرفی و نقد این کتاب در هفته‌نامه‌ پابلیشرز آمده است: «داستانی درجه یک، قدرتمند و خوشخوان. بایگانی کودکان گمشده با کنار هم چیدن قطعه‌های غنی از نثری شعرگونه با روایتی سرراست، و زاویه دیدهای متناوب، به کمک عکس، مدارک مستند، نقشه، موسیقی و شعر، چگونگی حفظ انسجام یک خانواده و جامعه و چگونگی از هم پاشیدگی آن را می‌کاود. رمان با شروع سفری زمینی آغاز می‌شود و با طرح کاستی‌های فاجعه‌بار روند مهاجرت به اوج می‌رسد. لوییزلی نشان می‌دهد فرهنگ آمریکایی چگونه بی‌رحمانه موجب تباهی فرهنگ‌های دیگر می‌شود.»

ویدا اسلامیه متولد سال ۱۳۴۶ و فارغ‌التحصیل رشته مترجمی زبان انگلیسی است. او از سال ۱۳۷۰ ترجمه می‌کند. اولین ترجمه‌هایش را با داستان‌های آگاتا کریستی شروع کرد. مدتی مشغول کار ویراستاری بود؛ تا این‌که ترجمه کتاب‌های هری پاتر را آغاز کرد. اسلامیه علاوه بر سری هری پاتر کتاب‌های زیادی را در حوزه روان‌شناسی ترجمه کرده‌است.

رمان «بایگانی کودکان گمشده» اثر والریا لوییزلی با ترجمه ویدا اسلامیه در ۳۸۴ صفحه و به قیمت ۹۸ هزار تومان از سوی نشر «اگر» منتشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...